عنوان
در حال دریافت تصویر  ... عکس بگیرم، شهید می شوی!
اعزام سپاه محمد(ص) بود و قرار بود کاری شود کارستان. طبق معمول داشتم عکس می گرفتم. گفت: اخوی یک عکس هم از ما بگیر! گفتم: اگه عکست را بگیرم شهید می شوی ها! خندید و آماده شد! عکسش را گرفتم و در همان اعزام هم شهید شد! وقتی جنازه شهید محمدحسن برجعلی را آوردند، همان لبخندی را به لب داشت که موقع رفتن. حسن شکیب زاده ...
در حال دریافت تصویر  ... به خودشان هم رحم نمی کردند
این عکس بعد از شکست حصر آبادان، در جاده اهواز - آبادان است، بالاتر از انرژی اتمی. سال 60 بود که خرمشهر آزاد شده بود ولی آبادان هنوز در محاصره دشمن قرار داشت. خیلی سخت بود که از خرمشهر به آبادان برویم ولی شکر خدا پس از شکست حصر آبادان می توانستیم از جاده پائین بهمن شیر به آبادان رفت و آمد کنیم. این جنازه های پوسیده مربوط به عراقی هاست، آنها حتی به ...
در حال دریافت تصویر  ... ساخت دستشویی صحرایی
سال 65 بود، منطقه ی جنگی باختران در غرب کشور، شهید صادق انبارلوئی، علی رغم اینکه در جبهه به فیض جانبازی رسیده بود، آمده بود تا در عملیات بعدی هم حضور داشته باشد. معمولا بچه های گردان حضرت رسول (ص) همه روزه برای برنامه صبحگاهی به کوه می زدند و ورزش و نرمش می کردند، او به دلیل اینکه یک پای مصنوعی داشت، نمی توانست همراه ما بیاید. شهید انبارلوئی سخت ...
در حال دریافت تصویر  ... شهید بابایی، دانشگاه سیار بود!
حاج علی سیفی را سالگرد شهادت سرلشکر بسیجی، عباس بابایی در قزوین دیدم. گوشه ای دنج در کنار مزار شهدا نشسته بود و چشم از آرامگاه بابایی بر نمی داشت. از اصفهان آمده بود و 85 سال هم داشت، پیرمردی که زیر بازوهایش را می گرفتند تا حرکت کند، اما می گفت: من عاشق بابایی هستم، تا 2 سال پیش، هر 2 ماه یکبار از اصفهان می آمدم مزارش و با او درد ودل و گفت و گو می ...
در حال دریافت تصویر  ... دعا و ترکش!
محتوای جیب چپ بسیجی اش یک کتابچه دعا بود و چند تکه ترکش! ترکش های خمپاره دشمن که به هوا پرتاب شد، قلب او را نشانه گرفته بود، اما باید برای رسیدن به آن متبرک می شد و چه زیبا از میانه ی کلام علی (ع) در دعای کمیل عبور کرد و قلبش را ایستگاه عشق و دعا نمود. تکه های دعا را نیافتم، شاید درون قلبش با ترکش های همراه، هر شب جمعه علی را زمزمه می کنند! حسن ...
 

<2345678910>