در حال دریافت تصویر  ...
نام حاج علی خمسه
محل تولد قزوین - شریف آباد


در حال دریافت تصویر  ...
نام بهتویی ابراهیمی آتانی
محل تولد قزوین - آتان


در حال دریافت تصویر  ...
نام سید آیت حسینی
محل تولد قزوین - یارود-بخش رودبار الموت


در حال دریافت تصویر  ...
نام محمد جواد شاه محمدیان
محل تولد تهران


در حال دریافت تصویر  ...
نام حبیب الله چگینی
محل تولد قزوین - کوشک قاقازان


در حال دریافت تصویر  ...
نام ابراهیم زارعی
محل تولد قزوین - شهر علیا


در حال دریافت تصویر  ...
نام محمد علی حسینقلی
محل تولد قزوین


در حال دریافت تصویر  ...
نام مرتضی شاه محمدی
محل تولد بوئین زهرا - تفک


در حال دریافت تصویر  ...
نام مهدی کافی
محل تولد قزوین


در حال دریافت تصویر  ...
نام محمد اسمعیل عسگری
محل تولد قزوین


در حال دریافت تصویر  ...
نام سعید بنایی
محل تولد بوئین زهرا - قلعه هاشم خان


در حال دریافت تصویر  ...
نام نورعلی رشوند هرانکی
محل تولد قزوین - هرانک -بخش رودبار الموت


در حال دریافت تصویر  ...
نام رقیه مردانی
محل تولد قزوین


در حال دریافت تصویر  ...
نام ابوالفضل طاهرخانی
محل تولد آبیک - حسن آباد کلج


در حال دریافت تصویر  ...
نام احمد محمدپور
محل تولد آبیک - حصار خروان


در حال دریافت تصویر  ...
نام جهانبخش جلیلوند
محل تولد تاکستان - ضیاء آباد


در حال دریافت تصویر  ...
نام یدالله فتاحی فر
محل تولد تاکستان - رامند


در حال دریافت تصویر  ...
نام فتح علی تقی لو
محل شهادت اسلام آبادغرب


در حال دریافت تصویر  ...
نام محمد احمدی زین آبادی
محل شهادت کرخه


در حال دریافت تصویر  ...
نام مصطفی شرفی
محل شهادت اسلام آبادغرب


در حال دریافت تصویر  ...
نام مجید خودستان
محل شهادت اسلام آبادغرب


در حال دریافت تصویر  ...
نام حسین قلی محمدی
محل شهادت کلاشین


در حال دریافت تصویر  ...
نام علی صفری
محل شهادت اسلام آبادغرب


در حال دریافت تصویر  ...
نام محمد خلج آزاد
محل شهادت اسلام آبادغرب


در حال دریافت تصویر  ...
نام اصغر قراخانی
محل شهادت گیلانغرب


در حال دریافت تصویر  ...
نام مهدی نصری
محل شهادت اسلام آبادغرب


در حال دریافت تصویر  ...
نام رحیم خالقی مهر
محل شهادت جاده اسلام آبادغرب


در حال دریافت تصویر  ...
نام حمید قزوینی
محل شهادت اسلام آبادغرب



یک خاطره شهید  سید باقر علمی


اسرا را بردی عقب؟

مهدی کیامیری: نزدیکی‌های صبح، قرار بر این شد که به پشت خاکریز نیمه کاره‌ای، که محل اولین «پاتک» دشمن بود، سر بزنیم. به علت تیرگی زیاد خاکریز و فاصله‌ی کم ما با عراقی‌ها، تعدادی از بچه‌ها، به ستون زدند. از جمله «جمال قاسمی»، که بعد از رسیدن به پشت خاکریز، «سید باقر علمی» و «حسن شهسواری» را صدا زد و گفت: «حسن آقا! این دو اسیر را که لودرچی اسیر کرده، به پشت خط (اسکله) ببرید.» «حسن» هم بدون این که چیزی بگوید، گفت: «چشم!» و به همراه اسرا به طرف اسکله حرکت کرد. بعد از چند دقیقه صدای رگبار از دور به گوش رسید و «حسن» برگشت و همه متعجب از این که چرا او این قدر زود برگشت. «سید باقر» گفت: «حسن! اسرا را بردی عقب؟» «حسن» جواب داد: «بله! … فرستادم خودشان به عقب برگردند!» با روشن شدن هوا، مشغول تثبیت خط و استحکامات خاکریز و آماده‌ی پاتک دشمن ‌شدیم. با برادر «حضرتی‌ها» در سنگری نشسته بودیم و چون می‌دانستم زنده برگشتن از این خط، فقط کار خداست و از سویی امکاناتی برای دفاع نداریم، به یاد بچه‌های شهید مشغول خواندن نوحه شدیم. وقتی درگیری به اوج خود رسید، به دستور فرماندهی لشکر «سردار سرتیپ امین شریعتی»، با تعداد خیلی کمی از نیروها به صفوف متحد نیروهای «گارد ریاست جمهوری عراق» ـ که تازه وارد معرکه شده بودند ـ حمله‌ور شدیم. تعداد نیروهای دشمن قابل قیاس با ما نبود. ما عده‌ای قلیل با جسم‌هایی خسته و سن‌های متفاوت بودیم و آن‌ها نیروهای تازه نفس و زبده با هیکل‌هایی تنومند بودند؛ اما چون لطف الهی با ما بود و ما صبر و استقامت داشتیم، به مدد الهی لشکر شکست خورده‌ی بعثی را مجبور به فرار کردیم. بچه‌ها با ایمانی قوی بر دشمن زبون حمله می‌کردند و هرازگاهی هم سواری از تک‌سواران لشکر اسلام از مرکب عشق به زمین می‌افتاد و سبک‌بال تا خانه‌ی محبوب پر می‌کشید؛ چنان که وقتی تیر به پیشانی «سعید پایروند» اصابت کرد، هیچ صدایی جز «یا حسین» (ع) او شنیده نشد. جنگ تن به تن سخت به اوج خود رسیده بود و «سید باقر علمی»، «توکلی»، «ذاکرها»، «خالقی»، «اسماعیلی» و «اکبری‌رضایی» به همراه دیگر دلاوران لشکر عشق، با قامتی به بلندای ابدیت در مقابل این سپاه پوشالی ایستاده و می‌جنگیدند و هر از گاهی هم دلاوری سینه‌ی سرخ میدان نبرد را به رنگ خون خود سرخ‌تر می‌ساخت.