رویداد ها


 »  روایت ششگانه‌ی عروج سید آزادگان، سیدعلی اکبر ابوترابی‌فرد 1393/03/10
 »  قربانعلی شهبازی، پدر ۲ شهید:این تفنگ را بگیر و دیگر به سرکار نرو! 1392/01/03
 »  روایت جانبازی دکتر خنجری، که آینده تمام سهمش از زندگی بود، 1392/01/03
 »  دلم می‌خواست نروی، اما پشیمان شدم. می‌ترسم روز قیامت شرمنده فاطمه زهرا شوم! 1392/01/03
 »  مجید مقصودی و هزاران شهیدی که صدایش می کنند! 1391/07/16
 »  معلم شهید قدرت الله چگینی،در كوچه پس كوچه‏هاى يكى از خيابانهاى فقير نشين شهر قزوين 1391/06/11
 »  روایت عروج بابایی از زبان همسرش:عباس دست زد رو شانه ام و گفت: باید مرد باشی 1391/05/11
 »  • جانبازان قزوینی: وقتی دنیا پر از عدل شود، همه چیز حل می شود 1391/04/14
 »  علی اکبر سلیمانی، جانباز ضایع نخاعی: صدای بیرون آمدن خون از سرم را احساس می کردم! 1391/04/08
 »  روايت ماندگاري خردسالترين شهيد استان قزوين: علي، شهيد فتح خرمشهر! 1391/04/06
 »  جانباز هنرمند، محمدحسن دانشگرنژاد: با پای گذاشتن در عرصه‌ی هنر، به آرامش روحی و معنوی رسیدم 1391/04/06
 »  گفتگو با همسران جانبازان: زندگی کردن با یک جانباز، افتخار بزرگی است 1391/04/06
 »  خاطرات دانشجویی یادگاران شاهد و ایثارگر: بابا، یک پارتی حسابی برای من، پیش خداست 1391/03/13
 »  شکیبا محبی تبار، فرزند شهید: وقتی دلتنگ بابا میشم، سیر گریه می‌کنم! 1391/03/13
 »  فتح خرمشهر در خاطرات رزمنده جانباز، رضا تندکي‌ها: بچه‌ها به خط زدند و جنگ تن به تن آغاز شد 1391/03/13
 »  با شهدای قزوین در عملیات بیت المقدس 1391/03/03
 »  مادر سه شهید و دو جانباز: فرزندانم که عزیزتر از علی اکبر امام حسین(ع) نبودند 1390/10/03
 »  پدر شهیدان علی اکبر و مجتبی اسداللهی: اگر خدا به من پسر نمی داد، ناراحت می شدم! 1390/10/03
 »  سید آزادگان، سیدعلی اکبر ابوترابی‌فرد: نان سنگک را خشک می‌کردم و می‌خوردم 1390/10/03
 »  امیر سرتیپ خلبان حسین لشگری: بعد از ۱۸ سال موفق شدم با همسر و پسرم صحبت کنم 1390/10/03
 »  رزمنده دلاور، حسین فریدی: خط سرخ شهادت بر روی برف های سرد خدایی! 1390/10/03
 »  مادرشهیدان، سعید و مجید قنبری: به عشق شفاعت فرزندانم زنده ام 1390/10/03