تفال به شهید      -       من ز درد و غم دوری تو سوختم شهید  یدالله ذوالقدر

شهید، یدالله ذوالقدر: اینجانب، یدالله ذوالقدر، معتقد به دین اسلام، گواهی دهنده وحدانیت ذات باری تعالی، مرید آقا رسول الله(ص)، رهرو راه حسین ثارالله(ع)، جانباز خمینی، روح الله و دوستدار خدمتگزاران جمهوری اسلامی، با نام خداوند وصیتنامه خود را آغاز می کنم. سلام به تو ای حسین(ع) عزیز و ای شمع شب و ای چلچراغ قلب تیره ام! ندایت را شنیدم و به آن پاسخ دادم. من عاشق راه خونین تو هستم و آلاله عشق را دیریست که از «میثم» بر سر دار آموخته ام. من با ذره ذره سوختن، هزار بار با تو بیعت می کنم. ای وسعت بیکران دلها! از چهره نقاب بی فکن و روی خود آشکار کن، که از نور رخ تو زمزمه محبت از دلم برخاسته است؛ «آخر من ز درد و غم دوری تو سوختم». امشب که این وصیتنامه را می نویسم، با چشمانی اشکبار و از فرسنگ ها راه، مقابل حَرَمت زانو زده و گریه می کنم و اشک هایم خاک گرم سنگر را نمناک می سازد. چه قدر دلم می خواهد قبر تو را در بغل بگیرم و همراه با رزمندگان در صحن و سرایت به یاد گلگون پیکران بسیجی -که در راه تو جسمشان هنوز بر خاک های سوزان خوزستان بجا مانده است- سرشک غم بر دیدگانم جاری کنم. حسین جان! چند روز دیگر، پیکر من نیز درون خاک تیره جای می گیرد و امروز به همین دلخوشم که جهادم در راه تو بوده و از خدایم تشکر می کنم. پدر جان و مادر جان! خجالت می کشم بگویم حلالم کنید؛ زیرا زیاد شما را اذیت کردم. اکنون که در سنگر با چشمانی خونبار در محراب، به عبادت ایستاده ام، گمان می کنم که ساعات آخر زندگی خود را می گذرانم؛ خواهشمندم از من راضی شوید. مادر جان! از این که مرا صحیح تربیت نمودی، تشکر می کنم. دلم می خواهد شما راه اولیای خدا را ادامه دهید. زمانی خدا از شما راضی می شود که به گفته هایش جامه ی عمل بپوشانید. اگر در این مدت -به هر نحوی- باعث اذیتتان شدم، پوزش می طلبم. خدا می داند که دلم شکسته و به یاد شما این جملات را می نویسم. اما برادرانم! شاید این آخرین حرفهایم با شما باشد. در کارهایتان از حسین(ع) درس بگیرید. شما را در اعمال و گفتارتان به اخلاق اسلامی توصیه می کنم. خواهران عزیزم! مرا باید ببخشید از این که گاه گاهی اذیتتان کردم؛ خُب، بالاخره انسان جایزالخطاست! شما با داشتن اخلاقی خوب، از فاطمه زهرا(س) نیز درس اخلاق و حجاب بیاموزید و با حجاب اسلامیتان، سد بزرگی جلوی ضد انقلاب احداث کنید، تا ضربه ای کوبنده -مثل خون شهید- بر پیکرشان وارد شود. خانواده ام! اگر خداوند بر من منت نهاد و شهید شدم، امیدوارم به من ناکام نگویید؛ چون به نهایت کام گرفته ام و شهادت، بهترین آرزوهاست. آفرین بر شما که ادامه دهندگان راه شهدا هستید. سلام مرا به رهبر عزیزم برسانید و دست از حمایت او بر ندارید و دل او را نشکنید، که خدا به قهر می آید. سخنانش را آویزه گوشتان کنید. شعار قلبی من و خواسته ملت ایران را از خدا بخواهید. ای امام عزیز! عُمرم فدای یک لحظه نَفَسَت. مادر جان! شبهای جمعه به مزارم بیا تا تنها نباشم؛ منتظرت هستم تا دلم نگیرد. مادر جان! گریه کن؛ هر چه قدر که دلت می خواهد. از گریه منعت نمی کنم؛ چون امام حسین(ع) نیز بر نعش علی اکبرش گریه کرد. اشک تو، خاک قبرم را مُزین خواهد کرد؛ اما نه برای من، چون من تو را دارم. برای شهیدی گریه کن که مادر ندارد.۱ (۱۳۱۱۴۹۵) یدالله ذوالقدر