در حال دریافت تصویر  ...
نام حسین محمدرضایی
نام پدر محرم
نام مادر پروین
محل شهادت پنجوین

بیوگرافی
محمدرضایی، حسین: بیست و پنجم دی ۱۳۴۵، در شهر قزوین به دنیا آمد. پدرش محرم، در بهداری کار می‌کرد و مادرش پروین نام داشت. تا پایان دوره راهنمایی درس خواند. از سوی بسیج در جبهه حضور یافت. سیزدهم آبان ۱۳۶۲، در پنجوین عراق بر اثر اصابت ترکش به شکم و صورت، شهید شد. مزار او در گلزار شهدای زادگاهش واقع است.

محل تولد قزوین تاریخ تولد ۱۳۴۵/۱۰/۲۵
محل شهادت پنجوین تاریخ شهادت ۱۳۶۲/۰۸/۱۳
استان محل شهادت سلیمانیه شهر محل شهادت -
وضعیت تاهل مجرد درجه نظامی
تحصیلات سوم راهنمایی رشته -
عملیات سال تفحص
محل کار بنیاد تحت پوشش
مزار شهید قزوین - قزوین


در صورت داشتن تصاویر یا اطلاعات بیشتری از شهید می توانید آنها را در اختیار ما قرار دهید تا در سایت قرار گیرد

   
عنوان         فایل   
متن
تصاویر
اسناد
وصایا
بسم الله الرحمن الرحیم. علی (علیه السلام) فرمود: خدا شهدا را در قیامت با جلال و عظمت و نورانیتی وارد می کند که اگر انبیا از مقابل اینها بگذرند و سوار باشند به احترام اینها پیاده می شوند. با درود به رهبر کبیر انقلاب نایب امام زمان (عج) و با سلام به سالار شهیدان اسلام که معلم ماست و ما همه شاگردان آن حضرتیم و با سلام به مردم شهیدپرور و غیور قزوین و ایران که با ایثار جان و مقابله با خصم استکبار با اسلحه‌ی الله‌اکبر و ایمان به پایداری برخاسته‌اند و بار دیگر سلام بر پدر و مادر خودم (عزیزم) من راه خودم را پیدا کنم و امیدوارم در این راه به شهادت برسم. البته باید ذکر کنم که من خود را لایق این واژه نمی‌دانم، راستی شهید چیست؟ چه واژه‌ای است؟ چه نام مقدسی است؟ نام شهید چقدر زیباست؟ چرا این نام مقدس برای همه میسر نمی‌گردد؟ مگر شهید چه کرده است که این قدر مقام و منزلت دارد و این قدر ثواب و پاداش عظیمی را در پیشگاه خداوند متعال به خود اختصاص داده که دیگران لایق این مقام نیستند، بله شهیدان از جان خود، از مادر خود، از پدر خود، از همه و همه گذشته اند، بزرگ‌تر از همه از جوانی خود و زندگی که همه دوستش دارند و شیرین جلوه می‌کند. پدر و مادر عزیزم! شما در برابر حضرت زهرا(س) سربلند هستید. پدرم شما در مقابل حسین‌ابن‌علی (علیه السلام) سربلند هستید، مهمتر از این امانت خداوند را در راه درست از دست دادید، چه راهی مهمتر از جنگیدن برای خدا، برای دین، برای مردم، برای وطن. می‌خواهم مانند پدران و مادران شهیدانی باشید که با از دست دادن پسر خود، پاره تن خود، مانند کوه استوارند و خم به ابروی آنها نمی‌آید. شما پدر و مادر عزیزم! نمی‌دانم چگونه از شما عذر بخواهم، امّا این قدر بگویم که مرا ببخشید، آن قدر شما را اذیت می‌کردم که گاه خود شرمنده می‌شدم. امّا مادر و پدر عزیزم! دوران جوانی همین طور است، ای خدا مرا ببخش، مادر مرا ببخش، پدر مرا ببخش، مرا عفو کنید. اما در این واپسین لحظات زندگی خود از خدا می‌خواستم که برای یک بار در قزوین یا راه آهن شما پدر و مادر عزیزم را ببینم، شما را ببوسم و از شما خداحافظی بکنم. خواهران عزیزم! به بچه‌های‌تان بگویید که اگر دایی داشتند برایشان به جای لالایی، از قصه‌ی زندگی من برایشان بگویید، بگویید در راه میهن و اسلام جان سپرد، بگویید که او جوان بود و آرزو داشت، بگویید او فکرهایی در سر داشت که ما از آن بی‌خبر بودیم، بگویید او رفت و دیگر نمی‌آید. و در آخر اینکه مبادا از دین خود رها شوید، نمازهای‌تان را سر وقت بخوانید، مساجد را خالی نگذارید، بیایید اگر تا الآن در خط مستقیم خدا نبودیم، در این خط وارد بشویم؛ به امید پیروزی رزمندگان اسلام در پهنه‌ی گیتی و به امید ظهور حضرت مهدی (عج) صاحب الزمان، شما را به خدا می‌سپارم، خدا را فراموش نکنید و در خودتان انقلاب کنید و بر نفس پیروز شوید. تمام دوره‌ی عمرم گذشت در خواب و مستی نچیدم جز گل آزردگی از باغ هستی. و من الله توفیق. ۱۱/۰۷/۱۳۶۲. حسین محمدرضائی