در حال دریافت تصویر  ...
نام مسعود اسمعیلی
نام پدر الله بداشت
نام مادر دختربس
محل شهادت پنجوین

بیوگرافی
اسماعیلی، مسعود: یکم دی ۱۳۴۲، در شهر قزوین به دنیا آمد. پدرش الله‌بداشت، دستفروش بود و مادرش دختربس نام داشت. تا پایان دوره متوسطه در رشته تجربی درس خواند و دیپلم گرفت. به عنوان پاسدار در جبهه حضور یافت. چهاردهم آبان ۱۳۶۲، با سمت فرمانده گروهان در پنجوین توسط نیروهای عراقی بر اثر اصابت ترکش به کمر و پا، شهید شد. مزار او در گلزار شهدای زادگاهش واقع است.

محل تولد قزوین تاریخ تولد ۱۳۴۲/۱۰/۰۱
محل شهادت پنجوین تاریخ شهادت ۱۳۶۲/۰۸/۱۴
استان محل شهادت سلیمانیه شهر محل شهادت -
وضعیت تاهل مجرد درجه نظامی
تحصیلات دیپلم رشته تجربی
عملیات سال تفحص
محل کار بنیاد تحت پوشش
مزار شهید قزوین - قزوین


در صورت داشتن تصاویر یا اطلاعات بیشتری از شهید می توانید آنها را در اختیار ما قرار دهید تا در سایت قرار گیرد

   
عنوان         فایل   
متن
تصاویر
اسناد
وصایا
شهید، مسعود اسماعیلی: از این که خداوند بزرگ عنایت فرمود و این فرصت را برای حقیر گناهکار فراهم ساخت تا در نبرد حق علیه باطل شرکت کنم از عمق روح و جانم شکرگزارم. در ابتدا چند جمله ای با خانواده ام -که مرا در این امر واجب یاری دادند- سخن میگویم. ای مادر! سلام بر تو؛ سلام بر روح بلند تو؛ سلام بر صبر و استقامت تو؛ سلام بر تو که برای این فرزند حقیرت زحمتها کشیدی و در این راه خستگی و رنجها را به جان خریدی و لیکن این فرزند حقیر تو نتوانست جبران زحمات تو را آن طور که شایسته شماست انجام دهد؛ از این که نتوانستم وظیفه ی خود را نسبت به شما انجام دهم، معذرت میخواهم. مادر جان! اگر خدا خواست که ما را هم جزو کاروان شهدا قرار دهد، از تو میخواهم بعد از شهادتم برای شکرگزاری به درگاه با عظمتش، دو رکعت نماز به جای آوری تا دشمنان اسلام بفهمند که کشته شدن در راه خدا برای ما خود نعمتی بزرگ است. ...و سلام بر پدرم، برادرانم و خواهرانم که در این راه بزرگ مرا کمک کردند. امیدوارم صبر انقلابی خود را به دشمنان نشان دهید و همچون کوه استوار و پا بر جا باشید تا دشمنان از شما قطع امید کنند و نکند که -خدای نکرده- دشمن از شما ضعفی به دست آورد که در این صورت این ضعف به حساب اسلام گذاشته میشود و از خواهرانم میخواهم که صبرشان همچون زینب  و تقوایشان همچون حضرت زهرا(س) باشد. در آخر از خانوادهام مخصوصاً پدرم حلالیت میطلبم و اکنون که روی سخنم با دوستان و ملت بزرگ شهیدپرور ایران است به عنوان یک فرد کوچک جامعه میخواهم که امروز به فکر اسلام و مظلومیت اسلام باشند؛ همان طور که تاکنون به فکر اسلام و مظلومیت اسلام بوده اید، امیدوارم که این حالت را -ان شاء الله- تا پیوستن به انقلاب سراسری امام زمان (عج) ادامه دهید. برادران عزیز! امیدوارم امروز که فرصت خوبی است، به آوای جانسوز حضرت سید الشهدا(ع) لبیک گوییم و به کمک اسلام بشتابیم. این حقیر تا وقتی زنده هستم و خون در رگهایم در جریان است، ندای الله اکبر و لا اله الا الله را سر خواهم داد و وقتی که بر زمین افتادم، این رسالت بر دوش کسانی سنگینی میکند که ندای مظلومیت حسین(ع) و قرآن و اسلام را درک کرده باشند. این تنها سخن من نیست؛ بلکه این سخن تمام شهیدانی است که در وصیتنامه های خود مینویسند که: هان! ای بازماندگان رسالت! مسؤولیت شما این است که راه ما را ادامه دهید و این راه را -که راه خون است- به پایان برسانید. برادران عزیز! اکنون که خداوند نعمت بزرگ خود را بر ما عنایت فرموده است و راه خود را برای ما منوّر کرده است، بر ماست که به زعامت روح خدا، خمینی کبیر این بزرگ مرد زمان، بتشکن قرن، بت هایی که امروز در لباس انسان و حکومت، مردم را به ضلالت و گمراهی میکِشند، بشکنیم. باید حرکت بزرگ را آغاز کنیم تا -ان شاء الله- پرچم خونین توحید را در سرتاسر جهان به اهتزاز درآوریم. ...و در آخر، به تمامی کسانی که سر خود را در لاک مادیت پنهان کرده اند و جز خود و دنیا و زر و زیور چیز دیگری مشاهده نمیکنند، میگویم بدانند که ما به خاک خفته گان این سرزمین مظلوم، این راه را با تمام آگاهی انتخاب کرده ایم و این رهبری را از عمق روح و جانمان پذیرفته ایم؛ همین رهبری که امروز روزنه ی امیدی است برای رهایی تمامی مظلومان از زیر سلطه جنایتکاران شرق و غرب. ...و اینک بر همه ی مسلمانان است که با پیروی از این مرد الهی، انقلاب اسلامی را به انقلاب مهدی(عج) منتهی کنند. برادران عزیز! این لباسی که امروز بر تن کرده ایم، معرف و علامت مقاومت و ایثار است و این مقام که امروز شما مالک آن هستید، مقامی است که امام در مورد آن می فرماید: کاش من هم یک پاسدار بودم؛ پس در نظر داشته باشید که باید از این مقام والایی که در نزد خدا و امام دارید به نحو احسن استفاده کنید. امروز چشم امید امام و امت و یتیمان و خانواده های شهدا و تمامی مسلمین جهان به شما و این جنگ دوخته شده است. برادران! ما باید با جنگ ساخته شویم؛ اگر این جنگ را خداوند برای ما پدید نمی آورد و این نعمت را نصیب ما نمیکرد، ما چگونه میتوانستیم رابطه ای این چنین نزدیک با خدا داشته باشیم؟! پس برادران بزرگوارم! ما نباید جنگ را فراموش کنیم؛ خودتان میدانید که ما در این جنگ تحمیلی چه شهدایی را از دست داده ایم؛ چه سردارانی را در همین شهر خودمان در عملیاتهای مختلف از دست دادهایم و مشکل است پیدا کردن افراد با تجربه ای که بتوانند جای اینها را پُر کنند و هر وقت که خبر شهادت یکی از آنها را برای ما میآورند، مسؤولیت و رسالت ما سنگین تر از قبل میشود. تنها آرزوی من این است که شما، راه شهدا را ادامه دهید و -ان شاء الله- کربلا و قدس عزیز را نجات دهید. اگر دست من به کربلا نرسید و شما رفتید، سلام گرم مرا به مولایم برسانید و عوض من، قبر شش گوشه ی آقا را زیارت کنید و در آخر از همه ی شما میخواهم که مرا حلال و برایم دعا کنید. به مدت دو ماه که در جبهه بودم نتوانستم روزه بگیرم؛ اگر میشود با پول خودم آن را برایم ادا کنید. مقدار پولی که دارم، خمس آن را نداده ام؛ خمسش را بدهید و در هر راهی که صلاح میدانید، خرج کنید. اگر کسی از من چیزی طلب دارد، به او بدهید. در تشییع جنازه من شیرینی پخش کنید.۱ (۱۰۴۷۸۲۹)