در حال دریافت تصویر  ...
نام سید نصرالدین حسینی زیارانی
نام پدر سید حسن
نام مادر کبری
محل شهادت سردشت

بیوگرافی
حسینی‌زیارانی، سیدنصرالدین: هفتم دی ۱۳۴۴، در شهر تهران به دنیا آمد. پدرش سیدحسن، کارگر بود و مادرش کبرا نام داشت. تا دوم راهنمایی درس خواند. از سوی بسیج در جبهه حضور یافت. دوازدهم آبان ۱۳۶۱، در سردشت هنگام درگیری با گروه‌های ضدانقلاب بر اثر اصابت گلوله به شهادت رسید. مزار او در گلزار شهدای روستای زیاران تابعه شهر آبیک واقع است.

محل تولد تهران تاریخ تولد ۱۳۴۴/۱۰/۰۷
محل شهادت سردشت تاریخ شهادت ۱۳۶۱/۰۸/۱۲
استان محل شهادت آذربایجان غربی شهر محل شهادت سردشت
وضعیت تاهل مجرد درجه نظامی
تحصیلات دوم راهنمائی رشته -
عملیات سال تفحص
محل کار بنیاد تحت پوشش
مزار شهید قزوین - آبیک - زیاران


در صورت داشتن تصاویر یا اطلاعات بیشتری از شهید می توانید آنها را در اختیار ما قرار دهید تا در سایت قرار گیرد

   
عنوان         فایل   
متن
تصاویر
اسناد
وصایا
وصیت‌نامه شهید سیدنصرالدین حسینی بسم الله الرحمن الرحیم «خدایا، خدایا! تا انقلاب مهدی (عج)، خمینی را نگه‌دار.» « أَلَمْ یَأْنِ لِلَّذِینَ آمَنُوا أَن تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِکْرِ اللَّهِ وَمَا نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ وَلَا یَکُونُوا کَالَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ مِن قَبْلُ فَطَالَ عَلَیْهِمُ الْأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَکَثِیرٌ مِّنْهُمْ فَاسِقُونَ » (حدید/۱۶) گفتیم کسی که هدایت عامه را پذیرفت و‌ واقعاً حاضر شد خداپرست شود، خدا هم تأییدات و الطاف خود را پشت سر هم برایش می‌فرستد و دلش را قوی نگه می‌دارد و در قرآن مجید بشارت‌ها می‌دهد: «ای مؤمنین! ما یار شماییم. ای کسی که راستی بنده شدی! ملائکه یار و یاور تو هستند.» و از راهی که هیچ گمان نداشتی، وسیله‌ی نجات و سعادتی برایت پیش می‌آورد. سلام برتر از همه چیز و هیچ چیز برتر از سلام نیست. با درود و سلام به مهدی موعود (عج) و نایب بر حقش امام امت و با درود بر تمام شهیدان راه حق و آزادی و سلام به ملت قهرمان و شهیدپرور ایران و سلام به پدر، مادر، برادران و خواهران عزیزم، وصیتم را شروع می‌کنم: پدر و مادر عزیزم! امیدوارم که شما عزیزان همیشه در راه اسلام باشید و با کفر و ناحق مبارزه کنید و دشمنان دین را از بین ببرید. اگر من شهید شدم کسی برایم گریه نکند و لباس سیاه نپوشد، بلکه لباس‌های تمیز و رنگارنگ بپوشد و کسی نباید از من تعریف نماید؛ چون آن وقت من احساس غرور می‌کنم و این غرور باعث می‌شود که من از اسلام و دینم دور شوم و این گناه بزرگی برای من می‌باشد. و از مادرم ـ که می‌دانم برای من زحمت‌های زیادی کشیده است و برای او نبود من سخت است؛ اما خیلی هم سخت نیست؛ وقتی مادری می‌آید و می‌گوید: «من سه، چهار بچه‌ام را در راه خدا داده‌ام و از این ناراحتم که پسر دیگری ندارم به راه خدا بدهم و اگر روزی بشود خودم را هم در راه اسلام فدا میکنم.» ـ می‌خواهم و امیدوارم که مادری همچون زینب باشد. مادرم! شما را به خدا قسم می‌دهم که مرا حلال کنی و پدر عزیزم! شما را هم به خدا سوگند می‌دهم که برای من ناراحت نباشی؛ زیرا من هدف مشخصی داشتم و برای رسیدن به هدفم هیچ سدی نمی‌تواند جلوی من مقاومت کند و هر وقت ناراحت شدی، برای سرور آزادگان، امام حسین (ع) گریه کن، که در زمانی که نه قلم و نه دفتر بود، با ۷۲ تن از یارانش خون خود را جوهر و زمین را کاغذ قرار داد و نوشت: «مرگ سرخ بهتر از زندگی ننگین است.» و از برادرانم می‌خواهم همچون قاسم و خواهرانم همچون زینب (س) به یاری قرآن و دین اسلام به پا خیزند و به دوستانم بگویند هرگونه ناراحتی از من داشته‌اند، مرا ببخشند. و مادرم عزیزم! من نمی‌دانم چه طور زحمت‌های شما را جبران کنم و از شما می‌خواهم که چون نتوانستم زحمت‌های شما را جبران کنم، امیدوارم مرا ببخشید. و از شما پدر، مادر، برادران و خواهران می‌خواهم که تا زنده هستید، برای اسلام و برای دین خدا خدمت کنید و نماز و روزه را فراموش نکنید و همیشه دعاگوی رهبر انقلاب، خمینی بت‌شکن (س) باشید و به دشمنان اسلام اعلام می‌کنیم: «تا بانگ «لا اله الا الله و محمداً رسول الله» بر تمام جهان طنین نیفکند، مبارزه هست.» امام خمینی (س) سید نصرالدین حسینی ۱۰/۰۷/۱۳۶۱