در حال دریافت تصویر  ...
نام علی اکبر سلیمی توپ قرا
نام پدر قربانعلی
نام مادر طاهره
محل شهادت تنگه د?زه

بیوگرافی
سلیمی‌توپ‌قرا، علی‌اکبر: پانزدهم تیر ۱۳۴۸، در شهر قزوین به دنیا آمد. پدرش قربانعلی (فوت۱۳۵۲) و مادرش طاهره نام داشت. تا پایان دوره ابتدایی درس خواند. به عنوان پاسدار وظیفه در جبهه حضور یافت. سوم مرداد ۱۳۶۷، در تنگه‌دیزه قصرشیرین توسط نیروهای عراقی بر اثر اصابت ترکش به کمر و سر، شهید شد. مزار او در گلزار شهدای زادگاهش واقع است.

محل تولد قزوین تاریخ تولد ۱۳۴۸/۰۴/۱۵
محل شهادت تنگه د?زه تاریخ شهادت ۱۳۶۷/۰۵/۰۳
استان محل شهادت کرمانشاه شهر محل شهادت قصرشیرین
وضعیت تاهل مجرد درجه نظامی
تحصیلات پنجم ابتدائی رشته -
عملیات سال تفحص
محل کار بنیاد تحت پوشش
مزار شهید قزوین - قزوین


در صورت داشتن تصاویر یا اطلاعات بیشتری از شهید می توانید آنها را در اختیار ما قرار دهید تا در سایت قرار گیرد

   
عنوان         فایل   
متن
تصاویر
اسناد
وصایا
بسم الله الرحمن الرحیم. با درود بر منجی عالم بشریت، مهدی موعود، صاحب الزمان (عج) و نایب بر حقش، خمینی کبیر (س) پیر جماران و با سلام و درود بر شما رزمندگان و پویندگان راه عزت و شرف و انسانیت و آنان که دلیرانه جنگیدند و جاودانه شهد شهادت را نوشیدند و چون حسین (ع) مرگ را بر زندگی اسارت‌بار ترجیح دادند. «نویسم در دل سنگر ز خون خود پیامم را/ رسانید از من ای امت! سلامی آن امامم را/ فدا گردیده‌ام اندر ره اسلام و شادانم/ به طومار شهیدان ثبت بنمایند نامم را». ای خدای مهربان، ای صاحب‌اختیار مؤمنان، ای نهایت آرزوی عارفان، ای فریادرس فریادخواهان، ای محبوب دل‌های شکرگویان و ای خدای جهانیان! گواه ‌باش در این دنیا به تنهایی زیستم؛ ولی تو را بهترین دوست‌ها، آمال‌ها و عشق‌ها یافتم. پس مرا به سوی خودت فراخوان. پروردگارا! تو شاهد باش که من به علت فرار از دنیا یا خستگی از زندگی، شهادت را طلب نمی‌کنم؛ بلکه برای این [طالبم] که جوانی گنه‌کار هستم و می‌خواهم تنها تکیه‌گاه و معبودم را از خود راضی کنم. می‌خواهم با ریختن خونم و ایثار جانم در راه خدا و برای آسایش و هدایت خلق خدا، گناهانم را پاک کنم و تو شاهد باش که مظاهر دنیوی نزد من بی‌ارزش و پست می‌باشند. خدایا! تو شاهد باش که همیشه سعی بر آن داشته‌ام که در مسیر تو حرکت کنم و هم اکنون فقط در انتظار پیوستن به تو هستم. می‌خواهم با خونم درخت انقلاب را آبیاری کنم، که مبادا با زنده ماندنم، کوردلی را نتوانم از منکرات نهی کنم و یا حتی موجب کوردل شدن انسانی شوم. می‌خواهم شهید شوم تا خونم به علی و حسین (ع) گواهی دهد که رهرو راه‌شان بوده‌ام. ای بهترین عشق‌ها و یارها! مرا دریاب. من جوانی گنه‌کار و غافل هستم و از دیار عاشقان خسته می‌آیم که شاید مرا بپذیری. ای معشوقم! مرا فراخوان که دیگر نمی‌توانم صبر کنم. چه سخت است آن گاه که بین دو دوست صمیمی جدایی بی‌افتد. چه سخت است لحظه‌ای که بین عاشق و معشوق فاصله می‌افتد و چه سخت است موقعی که یک رهرو به مقصودش نمی‌رسد. پس خدایا! این سختی‌ها را از دوش من بردار. بار خدایا! تو آگاه باش برای چه جهاد کردم. آری! به جبهه رفتم، تا راه رهبر مقدس‌سرشت‌مان هم‌چنان ادامه داشته باشد و مسلمین در وطن بزرگ‌شأن‌مان آسوده و با عقاید و احکام اسلامی زندگی نمایند و برای نسل بعدی سرمشقی باشم. «ای خوشا با فرق خونین در لقای یار رفتن/ سر جدا، پیکر جدا، در محضر دلدار رفتن». وقتی که من مُردم مرا در تابوت سیاهی بگذارید و دستانم را از تابوت بیرون بیاورید تا همه بدانند که من باز هم به مغفرت خدا محتاجم. تکه یخی روی قبرم بگذارید تا با تابش اولین اشعه‌های خورشید آب شود و جای مادرم بر مزارم بگرید و اگر در غربت مُردم، مرا جای بلند بگذارید تا «باد برد بوی مرا به وطنم». مادرم! من به جبهه آمدم تا خودم را بیابم: «و من عرف نفسه فقد عرف ربه». آمدم تا عدل خدا را در عینیت کردار و نه در ذهنیت اقرار شهادت دهم. تا کِی باید نشست و تاریخ انبیا (ع) پاکی را که تمام عمر خود را در جهاد و ایثار سپری کردند، بازنگری کرد و درس نگرفت؟ مادر! من به جبهه آمدم تا خودم را بازیابم. من به جبهه آمدم تا نبوت محمد (ص) را ـ که جهاد را فخر امتش دانست ـ عملاً شهادت دهم. به جبهه آمدم تا لبیک‌گوی فریاد امامی باشم که فرهنگ ولایت را در جامعه‌ی فرو رفته در ظلم و جهل پایه نهاد و اشعه‌ی امیدی دوباره بر روزنه دل منتظران حریّت و عدالت و فلاح تابانید و خط سرخ ائمه‌ی شهید (ع) را زنده کرد و پس از ۱۴۰۰ سال رکود و خاموشی، نسل امروز را بدان رهنمود شد. من آمدم تا مصداق کسانی نباشم که علی‌رغم یاری‌خواهی امام‌شان سر در لاک زخارف نفس فرو بردند و به گنداب دنیا خزیدند. آمدم تا با انتخاب مرگ شرافتمندانه، فریاد کنم که: «ای انسان‌های خواب‌آلوده! سرای خاکی دنیا پلی است برای گذشتن؛ نه خانه‌ای برای اطراق کردن». «بیا مادر کفن بنشان تو جسم پر گناه من/ تو آهسته خاکم کن؛ تو ای تنها پناه من! / مکن در مرگ من زاری برو آهسته خواب امشب / که شد یکسره پسر جوانت جدا از این جهان امشب / دگر هرگز نمی‌سازم تو را از خواب خوش بیدار/ به هنگام سیر مستی نمی‌سازم تو را غمناک / برو مادر بخواب آرام فدای آن رخ ماهت/ دگر هرگز نمی‌آید صدای پای من از دور / به دنبال من ای مادر نمی‌آید دگر در گرما و نور/ دگر تیغ من از امشب نمی‌سازد تنی را چاک / برو مادر بخواب آرام فدای آن رخ ماهت / دگر پرونده بسته شد مادر من هم شدم خسته / برو آهسته آهسته که مرغت از قفس جسته / تو شادی کن به مرگ من برای این که من شادم/ خداحافظ که من رفتم ولی گاهی بکن یادم». «سری دارم که سامانش نمی‌بود / غمی دارم که درمانش نمی‌بود / اگر باور نداری سوی من آی/ ببین دردی که درمانش نمی‌بود». «آن قدر زجر کشیدم ز جهان سیر شدم/ صورتم گرچه جوان است، ولی پیر شدم». به سنگرم خدا خدا می‌کنم/ ولی عصر(ع) را صدا می‌کنم/ برای رهبرم دعا می‌کنم/ فدای دین و مکتب و رهبرم/ در پی دیدار خدا می‌روم/ عاشقم و به کربلا می‌روم/ هم‌ره جمع شهدا می‌روم / فدایی راه علی اکبرم. «زخون رنگین بود سرتاسر اوراق این دفتر که مصیبت نامه دل‌هاست / دیوانی که من دارم دیوان عشق‌هاست/ این خط من از خاک است هم خاک شود روزی/ این نام من از دنیا هم پاک شود روزی/ هر کس که مرا خواهد وین خط مرا خواند، شاید که کند یادم/ افسرده شود روزی». والسلام و من الله التوفیق. علی‌اکبر سلیمی توپ قرا