در حال دریافت تصویر  ...
نام محسن امام قلی
نام پدر محمد تقی
نام مادر ام البنین
محل شهادت ام الرصاص

بیوگرافی
امامقلی، محسن: یکم مرداد ۱۳۴۸، در شهر قزوین به دنیا آمد. پدرش محمدتقی، کارگر کارخانه بود و مادرش ام‌البنین نام داشت. دانش‌آموز سوم متوسطه در رشته ریاضی بود. از سوی بسیج در جبهه حضور یافت. چهارم دی ۱۳۶۵، در ام‌الرصاص عراق به شهادت رسید. پیکرش مدت‌ها در منطقه بر جا ماند و سال۱۳۷۸ پس از تفحص در گلزار شهدای زادگاهش به خاک سپرده شد.

محل تولد قزوین تاریخ تولد ۱۳۴۸/۰۵/۰۱
محل شهادت ام الرصاص تاریخ شهادت ۱۳۶۵/۱۰/۰۴
استان محل شهادت بصره شهر محل شهادت -
وضعیت تاهل مجرد درجه نظامی
تحصیلات سوم متوسطه رشته ریاضی
عملیات سال تفحص 1378
محل کار بنیاد تحت پوشش
مزار شهید قزوین - قزوین


در صورت داشتن تصاویر یا اطلاعات بیشتری از شهید می توانید آنها را در اختیار ما قرار دهید تا در سایت قرار گیرد

   
عنوان         فایل   
متن
تصاویر
اسناد
وصایا
شهید، محسن امامقلی: ستایش از آن خداست و ستایش سزاوار اوست. پناه می برم از شرّ نفس خود به خدا؛ زیرا که نفس، انسان را به بدی وادار می کند و پناه می برم از شر شیطان که گناهی بر گناه من بیفزاید. خدایا! مرا از سپاه خویش قرارده؛ زیرا سپاه تو پیروزند و برگردان مرا به حزب خود؛ زیرا حزب تو رستگارند و مرا از دوستان خود قرار بده؛ زیرا که دوستان تو نه بیمی بر آن است و نه آنان اندوهگین می شوند. خدایا! دین مرا اصلاح نما؛ زیرا دین نگهدار کار من است و آخرت را برای من اصلاح کن؛ زیرا آنجا خانه ی ابدی من است. خدایا! از تو یگانه آفریدگار انسان، خواستار آمرزش گناهان خویش می باشم. خدایا! دیگر از این جهان خسته شده ام و حوصله ی گناه کردن از روی نادانی و همراه نفس شدن را ندارم! خدایا! تو را به محمد مصطفی(ص) علی(ع)، حسن(ع) و حسین(ع) قسم می دهم که مرا ببخش و به راه راست هدایت فرما. خدایا! می دانم که از کودکی بنده ی خوبی نبوده ام؛ می دانم که چه قدر گناه و معصیت انجام داده ام؛ می دانم چه قدر تو را ناراحت کرده ام؛ می دانم معصومین (ع) را چه قدر ناراحت کرده ام؛ می دانم حسین(ع) را چه قدر ناراحت کرده ام؛ می دانم چه قدر آقا امام زمان (عج) را ناراحت کرده ام و در آخر بگویم که می دانم بنده ای بدتر از من نیست؛ دلم می خواست نبودم تا لااقل این همه گناه نمی کردم. خدایا! به حسین(ع)خودت قسم، مرا ببخش. خدایا! معبودا! چگونه تو را عبادت کنم که لایقت باشد که از دستم برنمی آید؟! خدایا! خالقا! چگونه شکر خلقت انسانی را به جای آورم؟ ولی ای امت دلاور! ای امت حزب الله! به حق، به عمل و به درستی در راه خدا باشید و مانند این بنده ی شرمنده نباشید. بعد از این همه عمر، این همه زندان بودن، این همه در قفس زندگی بودن، تازه پِی بُرده ام که زندانی هستم؛ آری! با عملکرد ثابت کرده ام که خواهان خداوند هستم. ثابت کرده ام نه قرب به او، نه دوستی او، نه عاشق او، چگونه انسان به خود ستم بکند؛ مبادا شما مانند من گول دنیا را بخورید، به خدا سوگند پشیمانم که چرا این طور کردم. حالا می بینم دیگر عمری برایم باقی نمانده، آری! مانند اصحاب گنهگار شِمال که در آن دنیا آرزوی آمدن به این دنیا را می کنند تا عمل صالحی انجام دهند، از حالا آن روز را درک می کنم. نمی دانم که چرا حالا به فکر آن روز نیستم. مگر امام حسین(ع) در روز عاشورا سرش را، فرزندانش را، یارانش را و اسرایش را برای کفاره ی گناهان ما نداد؟ پس لااقل بیایید در مقابل آن حضرت خجالت زده نباشیم؛ لااقل اگر حسینی هستیم در مقابل ائمه در مقابل شهدا، در مقابل تمام مقربان، سرافکنده نباشیم. من می دانم خیلی، خیلی شرمنده ام؛ ولی بازهم گناه می کنم. خدایا! توفیق نکردن گناه را به همه ی بندگانت عنایت فرما. خدایا! خودت می دانی که این حرفها که می زنم خودم به پای عمل نیاورده ام. خدایا! می دانی که بنده ی خوبی نبوده ام. خدایا! می دانی که من قابل زدن این حرفها نیستم. خدایا! از خودت می خواهم که در دل مردم این حرفها بنشیند. خدایا! می دانم آمادگی آمدن در قبر را ندارم؛ می دانم طاقت جواب دادن سؤالاتش را ندارم. خدایا! ما را به راه راست هدایت فرما. ای امت خدا! مرا ببخشید؛ چه بسا هر کدام از شما بر گردن این بنده ی حقیر حقی بزرگ داشته باشید که قادر به جواب دادن آن نباشم. خدایا! اول از تو و بعد هم از امت تو خواستار بخشش هستم. مولا! تو را به معصومین قسم به راه راست هدایتم فرما.۱ (۱۰۷۲۰۹۰) محسن امامقلی


کلام شهید محسن امامقلی
Loading the player ...