در حال دریافت تصویر  ...
نام غلام رضا زارعی
نام پدر محمد علی
نام مادر قمررخ خانم
محل شهادت ام الرصاص

بیوگرافی
زارعی، غلامرضا/ الف-ش: نهم اردیبهشت ۱۳۴۳، در روستای شهرستان¬علیا تابعه شهرستان قزوین به دنیا آمد. پدرش محمدعلی و مادرش قمررخ¬خانم نام داشت. تا پایان سطح دو در حوزه علمیه درس خواند. روحانی بود. به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت. چهارم بهمن۱۳۶۵، در ام¬الرصاص عراق به شهادت رسید. پیکرش مدت¬ها در منطقه برجا ماند و سال ۱۳۷۸ پس از تفحص در گلزار شهدای شهرستان زادگاهش به خاک سپرده شد

محل تولد قزوین - شهر علیا تاریخ تولد ۱۳۴۳/۰۲/۰۹
محل شهادت ام الرصاص تاریخ شهادت ۱۳۶۵/۱۰/۰۴
استان محل شهادت بصره شهر محل شهادت -
وضعیت تاهل مجرد درجه نظامی
تحصیلات سطح2ـاتمام رسائل رشته حوزوی
عملیات سال تفحص 1378
محل کار بنیاد تحت پوشش
مزار شهید قزوین - قزوین


در صورت داشتن تصاویر یا اطلاعات بیشتری از شهید می توانید آنها را در اختیار ما قرار دهید تا در سایت قرار گیرد

   
عنوان         فایل   
متن
تصاویر
اسناد
وصایا
شهید، غلامرضا زارعى: سوگند به خداى مَنّان می خواهم که سرتاسر وجود ناقابلم فداى راه دین و آیین اسلام باشد. الهى! تو مى‏ دانى که کسى جز تومرا معشوق نیست. الهى! تو خود آگاهى هر که غیر توبرایم معبود نیست. خدایا! لحظه ی رفتن فرا رسیده است و در رگهایم به جاى خون، عشق مى‏ جوشد. خدایا! من از کاروان جا مانده ‏ام و باید از این درد جانکاه خون بگریم. پروردگارا، اى کسى که جسم و جانم از آن توست! حالا این وجود ناچیزتو را مى‏ جوید و تو را مى ‏خواند. خدایا، اى آفریننده و نگهبان و پناه من، اى آمرزنده و اى مغفرت کننده و اى ترحُّم کننده بر حال مسکینان! چه کنم که مرتکب گناهان زیادى شدم؛ گناهانى که از کوه ها فزونتر و گناهانى که مرا از تو دور ساخته است. خدایا! من تو را مى‏ بینم و لطف و احسان تو سوز دل مرا آرامش مى‏ دهد. خدایا! اگرچه گناهان من بزرگ است و در راه تقوا پیشه گرفتنْ کوتاهى و از خواهش‏ هاى نفسانى پیروى کردم؛ اما احسان و نیکى تو لایتناهى است و منْ فقط تو را لایق ستایش مى ‏دانم و تنها از تو یارى مى‏ خواهم. خدایا! مرا مأیوس و نومید مَساز. پروردگارا! این بنده ی حقیر را از درگاهت مَران و خوار مَکن. الها! دستم را سوى تو دراز و یارى تو را -در مداواى نَفسِ معیوبم- طلب مى‏ کنم. الها! از زندان اسارتِ نَفسْ و دنیا رهایی ام دِه. خدایا! یاریاَم کن تا تو را عارف باشم و جز از توْ روگردان شَوم. الها! نصرت ده که با دل سالم نزد تو آیم؛ «الا من أتى الله بقلب سلیم». دلى که به آنْ شرک و شک راه نیافته است، سقوط ننماید و سپاسگزارى تو را کند. الها! بر من منّت گذار و مرا از عذاب و فراق خود رهایى بخش؛ زیرا این منِ ناتوان با پوستى نازک، طاقت عدل و قسط تو را ندارم. خدایا! توفیق ده تا بتوانیم دِینِ خود را در قبال اسلام و شهدا به وجه شایسته اَدا کنیم. پروردگارا! از تو مى‏ خواهم مرا شفاعت کنى و اولیاى خود را وسیله ی تقرُّب من به خود قرار دهى. پروردگارا! بر ترسم بیفزا و دعایم را باطل نساز و مرا قرین رحمت خود گردان. الها! توجهى به حالم بیفکن و در کارزار پُرفراز و نشیب هابیلیان و قابیلیان و جدال حق و حقیقت با باطل، پرده ‏هاى ذنوب را -که مقابل قلب و چشمانم کشیده شده است- با تیر دشمنانت پاره کن و با تابش نور بر ظلمت قلبم، آن را از آلودگى پاک کن و از لطف خود سیرابم نما. ...و اما سفارش من به تو اى برادر متعهد، برادرم! بدان امروز تو از مسؤولیت بسیار خطیرى برخوردارى؛ تو وارث خون حسین(ع) و هزاران شهید گلگون کفن هستى؛ تو تداومبخش خط سرخ انبیا در اجتماعى؛ در این راه، پیچ و خم‏ هاى زیادى است که باید آن را به دُرستى پشت سر بگذارى و مُجدّانه تلاش کنى. تو باید -همگام با سایر همراهان- بخروشى و با رهبرى امام خمینى و با نصرت خدا، پرچم ظفرمند اسلام را در تمامى جهان به اهتزاز درآورى. برادرم! مبادا در غفلت بمیرى که على(ع) در محراب به شهادت رسید و مبادا در بى‏ تفاوتى بمیرى که على اکبر حسین(ع) در راه هدفش شهید شد. بدان که امروز آمریکا -شیطان بزرگ- دشمن درجه ی یک مستضعفین و آخرین مرحله ی تکامل ضد الهى در طول تاریخ است و تو وظیفه‏ اى سنگین دارى؛ تو و همهْ موظفید براى استقرار حکومت جهانى اسلام با این دشمن دونْ به مبارزه برخیزید و او را نابود کنید. نستوه، دُرست اندیش، صادق، خالص و بر مبناى آگاهى و بینشْ به سوى جبهه ‏هاى نبرد بشتاب که به خدا سوگند، ما بر حق و دشمنان ما بر باطل هستند. برادرم! این وعده ی الهى است که قول پیروزى مى ‏دهد و مى‏ فرماید: «ما اراده کردیم بر طایفه ی مستضعفِ روى زمینْ منَّت گذارده و آنها را پیشوایان و وارثان زمین قرار دهیم.» در این راه خداوند ناظر شماست. «ان اللّه‏ یدافع عن الذین آمنوا»؛ همانا خدا از مؤمنین و پیروان حق دفاع مى‏ کند. مبادا در این راهْ در تو شک و تردیدى ایجاد شود که این سنت ثابت پروردگار است و تو از پاى مَنشین تا زمینه را براى ظهور مهدى(عج) آماده سازى. صفهاى دشمن شکن عبادى - سیاسى نماز جماعت و جمعه را خالى مکن؛ زیرا بزرگترین ضربهْ بر پیکر دشمن است. استغفار و ادعیه را از یاد مُبر؛ زیرا دعا بهترین درمان براى تسکین دردهاست. تو را به جانبدارى از حق دعوت مى‏ کنم؛ فرصت را غنیمت شمار و آن را به بطالت مگذران. خانواده ی شهدا را مَیازار و قلب آنان را شاد و از آنان دلجویى کن؛ زیرا اگر کسى آنان را بیازارد، خدا را آزرده و اگر موجب سُرور آنها شود، خدا را شاد کرده است. هیچ گاه از روحانیت جدا نشو و همواره دنباله رو امام باش تا -با این کارها- به نداى «هل من ناصرٍ ینصرنى؟» حسین(ع) زمان لبیک گفته با‏شى؛ در این راهْ به خود ضعف و سستى راه مَده، که اگر دشمنان بین شما تفرقه ایجاد کنند، آغاز بدبختى شما فرا رسیده است. ...و تو اى برادر انجمن اسلامى ام! باید با عمل، کردار و رفتار پسندیدهْ به کلمه ی «حزب الله» جامه ی عمل بپوشانى و براى دیگران الگو باشى. تمام اَعمال خود را زیر نظر داشته باش؛ زیرا کوچکترین خطاى تو سبب به اشتباه افتادن دیگر دانش آموزان مى‏ شود. هان! اى کسانى که از قیامت و حساب غافل هستید؛ اى بى‏ تفاوت ها؛ اى انسان هاى در حال رکود و اى کسانى که هرگاه شما را به جهاد دعوت می کنند، بهانه می آورید! تا کِى مى‏ خواهید به این حالت ادامه دهید و با دیدن جنازه ‏هاى شهدا عبرت نگیرید و پَرده ی ذنوب قلبتان را پاره نکنید؟! قدرى بیندیشید و تفکّر کنید و قرآن را سرمشق خود قرار دهید و به پندهاى خدا عمل کنید و به نصایح پیامبرگونه ی امام عزیزمان گوش فرا دهید و به خود آیید و حالت انسانى به خود گیرید؛ حالت کسانى که از ما به رحمت خدا پیشى گرفتند و جلوى روى شما گذاشتند. ...و تو اى خواهرم! زینب وار با ناملایمات دست و پنجه نرم کن و همچون زینب(س) صبور باش. تو این را بدان که سنگرِ حجابتْ آغشته به خون هزاران جوان شهید و لاله ی پرپر شده است. مَپسند که این سنگر را رها سازى تا موجب خرسندى دشمن شود؛ وظیفه ‏ات را به دُرستى انجام بده. ...و اما تو اى مادرم، اى پرورش دهنده ی من در راه خدا! مى ‏دانم که تو بسیار در راه آسایش من کوشش کردى و متحمل رنج ها و سختى ‏هاى زیادى شدى؛ ولى مادرم! ناراحت نباش؛ زیرا شهادتْ مرا تولدى دیگر و از نیستى و نابودىْ به زندگى آمدن است. مادرم! من آن فردى که می خواستید، نبودم و پاسخ آن همه محبت، زحمت و خون دل خوردن هایتان را ندادم و لیاقت آن را هم نداشتم؛ اما از شما مى‏ خواهم مرا حلال کنید. شما را به صبر توصیه مى‏ کنم و مى‏ خواهم برایم گریه نکنید؛ چون من امانتى نزد شما بودم و خداوند مرا چند وقتى نزدتان گذاشته بود و حالْ امانتِ خود را پس گرفته است. بنابراین شما ناراحت نباشید؛ بلکه خوشحال باشید که این امانت را به خوبى به صاحبش برگرداندید. خدایا! حال که به سوى تو مى‏ آیم، مى ‏دانى که به خاطر اسلام مى‏ باشد؛ پس این بنده ی شرمسارت را بپذیر. خدایا! من از عملیات به سوى تو مى ‏آیم، مرا ناامید مکن که جز تو کسى را ندارم. یا غیاث المستغیثین! حال که قرار است دین اسلام و انقلاب خمینى بر پا بماند؛ حال که بنا است راه سرخ انبیا در اجتماع تحقق یابد؛ حال که قرار است شهادتمان زمینه ی ظهور حضرت مهدى(عج) را آماده سازد؛ حال که بنا است مرگمان باعث طول عمر امام شود؛ پس اى قلبها! محل آماج تیرهاى دشمن قرار گیرید و اى خمپاره ‏ها! ما را در برگیرید. پدرم! چون در ماه رمضان به مأموریت اعزام شدم، یک ماه برایم روزه بگیرید. در پایانْ طول عمر امام و سلامتى شما را از خداوند مسألت دارم. غلامرضا زارعى؛ ۴/۸/۶۱