در حال دریافت تصویر  ...
نام محرم رحمانی
نام پدر مختار
نام مادر جیران
محل شهادت خرمشهر

بیوگرافی
رحمانی، محرم: سال ۱۳۳۹، در شهر تاکستان به دنیا آمد. پدرش مختار، راننده بود و مادرش جیران نام داشت. تا پایان دوره متوسطه درس خواند و دیپلم گرفت. ازدواج کرد و صاحب یک پسر شد. به عنوان پاسدار در جبهه حضور یافت. سوم دی ۱۳۶۵، با سمت فرمانده گروهان در خرمشهر بر اثر اصابت ترکش به سینه و کتف، شهید شد. مزار او در گلزار شهدای زادگاهش واقع است.

محل تولد تاکستان تاریخ تولد
محل شهادت خرمشهر تاریخ شهادت ۱۳۶۵/۱۰/۰۳
استان محل شهادت خوزستان شهر محل شهادت خرمشهر
وضعیت تاهل متاهل درجه نظامی
تعداد پسر ۱ تعداد دختر ۰
تحصیلات دیپلم رشته -
عملیات سال تفحص
محل کار بنیاد تحت پوشش
مزار شهید قزوین - تاکستان


در صورت داشتن تصاویر یا اطلاعات بیشتری از شهید می توانید آنها را در اختیار ما قرار دهید تا در سایت قرار گیرد

   
عنوان         فایل   
متن
تصاویر
اسناد
وصایا
شهید، محرم رحمانی: سلام به شما پدر و مادر زحمت کشیده و رنج دیده، امید است مرا حلال کنید؛ چون بهشت زیر پاى مادران مى‏باشد. از طرف من از همه حلالیّت بطلبید. حال سخنى با شما مردم حزب الله تاکستان دارم. قدر خودتان را بدانید. منظورم این نیست که مواظب جسم خود باشید؛ نه! منظورم همان روح شماست که مى‏تواند به معراج و سعادت ابدى برسد. حال آن چه شرایطى دارد؟ اول شرط غلبه بر هواهاى نفسانى است. اگر -خداى ناکرده- نفس بر انسان غلبه کند، مصیبت‏ها ببار مى‏آورد؛ در قرآن مجید خداوند مى‏فرماید: «ایتها النفس المطمئنه ارجعى الى ربک راضیه مرضیه فادخلى فى عبادى و ادخلى جنتی». حالا فکر کنید وضعى که شما هم اکنون در پیش گرفته اید، پایانش به کجا خواهد انجامید. عزیزان من! این اختلافات را کنار بزنید. دشمن هر لحظه منتظر نقطه ضعف ماست که همان باعث مى‏شود خون شهداى عزیز به هدر رود. این را بدانید که روز قیامت شهدا جلوى شما را گرفته و از شما مى‏پرسند: اعمالت براى دنیا و هواى نفسانى خودت بود یا براى سعادت بشر و رضاى خدا؟! على(ع) مى‏فرماید: «خدا رحمت کند کسى را که قدر خودش را بداند و بداند از کجا آمده، براى چه آمده و به کجا خواهد رفت.» هر کس به گفته این امام عزیز گوش فرا دهد و به آن عمل کند، دیگر خطایى از او سر نمى‏زند. قبل از آن که سخنى بگویید یا عملی را انجام دهید، فکر کنید آیا خداوند راضى است یا نه؟ حال حرفى که على(ع) فرمود؛ براى چه به دنیا آمده و از کجا و به کجا مى‏روید. انسان اول نطفه‏اى بیش نبود، سپس تشکیل به خونى شد و بعد، گوشت، پوست و استخوان به آن اضافه شد و خداوند روح خود را بر او دمید. هر کدام از اعضاى بدنمان نعمتى است که خداوند به ما ارزانى داشته و هر کدام وظایفى دارند؛ پس چرا آنها را در کارهاى ناشایست به کار ببرید و هر طور که می خواهید از آن استفاده کنید؟ اگر در راه خدا استفاده کردید، خوشا به حال شما؛ وگرنه در آتش جهنم وارد خواهید شد. مسأله دوم این که وظیفه شما در این دنیا چیست؟ آیا همان کارکردن صبح تا شام و خوردن و آشامیدن و خوابیدن است؟ اگر همین است، سخت در اشتباه هستید! انسان، اشرف مخلوقات است؛ نباید عمرش با همین کار روزانه و خوردن و آشامیدن تمام شود. همان طور که خداوند انسان را بهترین مخلوق خود مى‏داند؛ پس ما هم باید کار و اعمالمان بیشتر از سایر موجودات باشد. کمی به خودت فکر کن و بگو: من کیم، کجایم و به کجا خواهم رفت؟ وظیفه انسان بالاتر از همه انبیا مى‏باشد. انسان مى‏تواند به معراج برسد. همچنان که پیغمبر اسلام رسید. غیبت نکنید؛ نماز را سبک نشمارید و به حرفهاى خود عمل کنید. وقتى پیغمبر به معراج رفته بود، عده‏اى را دید که سر خود را به سنگ مى‏زنند و کسانى هستند که گوشت برادر دینى خود را مى‏خورند. عده‏اى دیگر هستند که دهان آنها پُر از دود مى‏باشد. آن که گوشت مُرده برادر خود را مى‏خورد، کسى بود که پشت سر برادر خود غیبت و بدگویى می کرد. کسانى که سر خود را به سنگ مى‏زدند، کسانى بودند که نماز را سبک مى‏شمردند؛ پس به شما توصیه مى‏کنم با شنیدن صداى اذان، هر کاری دارید کنار گذاشته، بسوى خدا بشتابید. ...و گروه سوم همان کسانى هستند که به حرف خود عمل نمى‏کردند. در ظاهر حرفهاى خوب مى‏زنند؛ اما در باطن تهمت و سخن چینى و کارهاى خلاف حرف خود و خدا مى‏زنند. چرا نماز مى‏خوانید؟ آیا نماز همان است که دولا و راست شوید؟ اگر این طور باشد که کار شما یک ورزش بیش نیست؛ مانند تیرى که بدون هدف رها مى‏کنید؟ وقتى در نماز مى‏گویید: «ایاک نعبد و ایاک نستعین»؛ خدایا تو را مى‏پرستم و از تو کمک مى‏جویم. واقعاً همین طور که مى‏گویى، باش! نه این که مقام ریاست را بپرستى. بعد مى‏گویى: «الله الصمد»؛ یعنى خداوند نیازى به نماز تو ندارد و اگر مى‏خوانى براى آخرت خودت است. در قرآن گفته شده: «ان الصلوه تنها عن الفحشا و المنکر»؛ نماز از کارهاى ناشایست جلوگیرى مى‏کند. کلاً چهار قوه در انسان وجود دارد: ۱- قوه عقلیه ۲- قوه غضبیّه ۳- قوه وهمیه ۴- قوه شهویه. قوه عقلیه؛ عقل، پادشاه بدن است و بدن به عنوان یک مملکت مى‏باشد و بقیه اعضا زیر نظر قوه عقلیه مى‏باشند. اگر -خداى ناکرده- عقل در انسان نباشد، او از بین رفته است و اى انسان! تو که عاقل هستی و در رأس مخلوقات قرار دارى، وظیفه تو سنگین است. تو بایستى وظیفه‏ات را به نحو احسن انجام دهى. کارهایت براى رضاى خدا و فى سبیل الله باشد. کارى کنى که همه از تو راضى بوده و در روز قیامت شفاعت تو را از خداوند بکنند. قوه غضبیه؛ جلوى خشم خود را بگیر و بر رفع مشکلات مردم -که به تو مراجعه مى‏کنند- با بیان خوش جوابگو باش. اگر هم کمبودى هست با سخنان و اخلاق خوش در بر طرف نمودن آن کوشا باش. بدان همه از خاکیم و به خاک بر مى گردیم؛ پس فکر کن و تمامى کارها را از روى صدق و صفا انجام بده. قوه وهمیه؛ یعنی این که امروز رزمندگان ما با آن همه از خودگذشتگى و جانفشانى در جبهه‏ها مى‏رزمند و ما در پشت جبهه، به آنان خیانت کنیم. خانواده شهدا، شمع تاریخ بشریتند. این شمعى که سوخته و جامعه را روشن کرده، آیا رواست با عمل سیاه خود کارى کنیم که دلشان بشکند؟ آیا خدا از این عمل ما راضى است؟ پس فکر کنید! اگر اعمال ما درست نباشد و با نیت پاک نباشد، کلاً وجود ما در این دنیا اضافه است؛ پس بیایید فکر کنیم چه عمل مثبتى از من سر زده و یا چه کار ناپسندی انجام داده‏ام؟ فکر کنید این شهداى عزیز به خاطر چی، خونشان به زمین ریخته شده است؟ اینان هیچ وقت کارى بر خلاف خدا نکردند. در این عملیات چه فرزندانى بى پدر و چه پدرانى بى فرزند شدند و من و تو بایستى روز قیامت پاسخگو باشیم. محرم رحمانى