در حال دریافت تصویر  ...
نام علی اسدی
نام پدر مالک اژدر
نام مادر زهرا
محل شهادت فاو

بیوگرافی
اسدی، علی: سی‌ام خرداد ۱۳۴۷، در شهر قزوین به دنیا آمد. پدرش مالک‌اژدر، کارگر اداره عمران بود و مادرش زهرا نام داشت. تا دوم متوسطه در رشته خدمات درس خواند. از سوی بسیج در جبهه حضور یافت. بیست و پنجم بهمن ۱۳۶۴، در فاو عراق بر اثر اصابت ترکش به شهادت رسید. مزار او در گلزار شهدای زادگاهش واقع است.

محل تولد قزوین تاریخ تولد ۱۳۴۷/۰۳/۳۰
محل شهادت فاو تاریخ شهادت ۱۳۶۴/۱۱/۲۵
استان محل شهادت بصره شهر محل شهادت فاو
وضعیت تاهل مجرد درجه نظامی
تحصیلات دوم متوسطه رشته علوم اجتماعی
عملیات سال تفحص
محل کار بنیاد تحت پوشش
مزار شهید قزوین - قزوین


در صورت داشتن تصاویر یا اطلاعات بیشتری از شهید می توانید آنها را در اختیار ما قرار دهید تا در سایت قرار گیرد

   
عنوان         فایل   
متن
تصاویر
اسناد
وصایا
شهید، علی اسدی: می خواهم از خودم یادگاری بگذارم که پس از رفتنم از این جهان و از این جسم برای خانواده ام و برای بستگان و برای تمام انسانها یادآور زندگی انسانی همچون آنها باشد. پروردگارا! نام تو را با حلاوت دل و تصدیق عقل، چون زینتی از این لوح سفید و از روی اخلاص به زبان جاری می سازم تا این یادگار را عمری ابدی بخشد. ای مولای مولایان و ای معبود معبودیان و ای مسجود سجده کنندگان! آن کیست که شیرینی محبت را چشید و جز تو کسی را خواست؟ آن کیست که به مقام قرب تو اُنس یافت و لحظه ای روی از تو برگردانید؟ خدایا! مرا از آنهایی قرار ده که لحظه ای روی از درگاهت برنگردانم. بارالها! ما را همچون مجنون گردان که مجنون درگاهت باشیم و دست ناتوانمان را چون سروی از روی سخا برگیر که بدون تو زندگی همانند خنجری بر چشم و آینده ی شومی از برای زندگی است. خدایا! ترا از صمیم قلب صدا میزنم و از تو می خواهم که عذر لغزش هایم را بپذیری و از زشتی هایم درگذری و توبه ام را قبول و دعایم را اجابت فرمایی و از گنهکاری هایم درگذری؛ ای تو نعمت و بهشت و دنیا و آخرت من! مهربانترین مهربانان عالم! ای خواننده ی عزیز! شما هم اکنون وصیتنامه ی انسانی را مطالعه می نمایید که زیر خروارها خاک دفن گشته است؛ انسانی مثل خود شما که مدتی همانند شما زیست و زندگی کرد و سپس از میان شما راهی ابدیت شد؛ ابدیتی که گریزی از آن راه ندارد و نمی توان همسنگرش شد و نیز نمی توان آن را فراموش نمود. دوست دارم که بر پیکرم بنگری که چگونه با دست شریف آنان که در مزارم ادعای دوستی می کردند، بر خاک نهاده می شود و چگونه با این که سالها با هم بودیم، بر روی سَرَم سنگ می نهند و با دستان خویش بر روی سنگها خاک می ریزند و چگونه پس از اندک مدتی یادم را به دست باد فراموشی می سپارند و اعلامیه هایم را خواهی دید که دیگر کسی به آنها توجه نخواهد کرد و آنان پس از مدتی همچون شمعی آهسته آهسته رو به خاموشی رفته و در تاریکی دشت تاریک جُمَّل، محو می شوند. همه چیزم از یادها خواهد رفت و یک چیز -که آن هم حماسه و عمل می باشد- بعد از من بر جای خواهند ماند، که نام شهید و شاهد را و مژده ی همنشینی در جوار خدا را برایم به همراه خواهد آورد و این از بهترین نعمت هاست. ای دوستم! این را بدان که راهِ باقی ماندن، زیر بار ذلّت نرفتن است؛ همچون حسین(ع) و همچون دیگر امامان، انسان باید انسانیت خویش را اثبات نماید که آن هم جز فروختن دنیا امکانپذیر نیست و تنها با اتکا بر خدا سهل خواهد شد. آری، ای عزیزم! بپاخیز علیه غاصبان دین و مملکت؛ علیه آن کسانی که می خواهند ایران مرا به زیر ذلت و صلح ننگین تر از مُردن بکشانند. بپاخیز و در کنار امامت -این رهبر خدایی و علی گونه و این نعمت بزرگ الهی- به تمام ملل ثابت کن که اگر یک شهید جسمش از حرکت افتاد، هزاران مرد دنباله روی راه او خواهند بود، که اگر حسین(ع) در قرنها پیش خونش در دشت کربلا به زمین ریخت، هماکنون به هواداری از او، ایران به پاخاسته است و به ندای او پاسخ می دهد؛ پس ای دوستان عزیزم! دنباله رو راهم باشید و راهم را ادامه دهید که نقطه عطفی است از برای انقلاب و اسلام. ای خانواده ی عزیزم! بدانید که عزاداری شما موجب عذاب روح من و شادی از برای دشمنان اسلام و دین است؛ پس مرا شاد کنید و با شادمانیتان شهادتم را به یکدیگر تبریک گویید. ...و اما تو ای مادر عزیزم! دوست دارم به جای این که مرا آزرده خاطر سازی، دشمنان را با نریختن اشکت غمگین کن و آرزوی حتی یک آه کشیدن را به دلشان بگذار. مادرم! دوست دارم در روز تشییع جنازه ام شادمان باشی، همانند روزی که مرا به حجله می بُردی. مادر! دوست ندارم بر سر قبرم گریه کنی و از تو می خواهم مرا به خاطر زحماتی که به شما دادم، عفو و بخشش نمایی. مادرجان! ترا قسم می دهم به سالار شهیدان و امام غریبان، امام هشتم(ع) که پسرت را حلال کنی و صبر و عبادت خداوند را توشه ی خود سازی و در برابر کافران و ظالمان لحظه ای سکوت نکنی. ...و تو ای پدرم! ترا به صبر و تقوی که پشتوانه ی دنیا و آخرت هستند، دعوت می نمایم و از شما می خواهم که دنباله روی راه من باشید و از انقلاب و امام و کشور و خون شهیدان دفاع کنید و از شما می خواهم که صبر کنید. پدرجان! دوست ندارم صدای صوت قرآنت در سحرگاهان ترک گردد. دوست ندارم که عمل و تأمل به قرآنت از یاد برود و تنها وصیتم به شما حفظ رهبر انقلاب است. ای پدر عزیزم! از شما نیز به خاطر زحماتی که از برایم کشیده اید، تشکر می نمایم. امیدوارم که از خدا اجرتان را دریافت نمایید. ...و تو ای خواهرم! بدان حجاب تو موجب رضای من است و زهد و تقوایت و نماز و روزه ات یادم؛ پس در انجام آنان کوشا باش و بدان که در آینده تو باید فرزندانی تربیت نمایی که دنباله روی راه من باشند و همیشه به یاد خدا باش که تربیت فرزندان تو مقامی بالاتراست و تا آخر عمر خویش از آنان همچون جان خود محافظت کنید.