در حال دریافت تصویر  ...
نام ابوالفضل سقری ساز
نام پدر صادق
نام مادر قمر
محل شهادت عین خوش

بیوگرافی
سقری‌ساز، ابوالفضل: هشتم بهمن ۱۳۴۴، در شهر تهران به دنیا آمد. پدرش صادق، کارگر بود و مادرش قمر نام داشت. تا دوم راهنمایی درس خواند. به عنوان پاسدار در جبهه حضور یافت. هفدهم تیر ۱۳۶۴، در عین‌خوش دچار سانحه رانندگی شد و بر اثر ضربه مغزی به شهادت رسید. مزار او در گلزار شهدای شهر قزوین واقع است.

محل تولد تهران تاریخ تولد ۱۳۴۴/۱۱/۰۸
محل شهادت عین خوش تاریخ شهادت ۱۳۶۴/۰۴/۱۷
استان محل شهادت ایلام شهر محل شهادت دهلران
وضعیت تاهل مجرد درجه نظامی
تحصیلات دوم راهنمائی رشته -
عملیات سال تفحص
محل کار بنیاد تحت پوشش
مزار شهید قزوین - قزوین


در صورت داشتن تصاویر یا اطلاعات بیشتری از شهید می توانید آنها را در اختیار ما قرار دهید تا در سایت قرار گیرد

   
عنوان         فایل   
متن
تصاویر
وصایا
شهید، ابوالفضل سقری ساز: شُکر خدا که راه انبیا را با حجتی چون خمینی، به ما نشان داد و حمد و سپاس خدا را که ما را در انتخاب این راه یاری و توان داد. ای خالق بی همتا! می دانم که به خودم ظلم کردم و بنده خوبی برایت نبودم و احکامت را زیر پا گذاشتم، یا به آنها بی اعتنا بودم و یا این که سبک شمردم و شُکر هیچ یک از نعمت هایت را بجا نیاوردم؛ اینک لحظه، لحظه تصمیم گیری و زمان، زمان حرکت است؛ اگر یک دَم غفلت کنم و هوای نفسانی بر من چیره شود، نه این دنیا را خواهم داشت و نه آخرت را. دنیا محل گذر است. دنیا برای پیغمبر(ص) و علی(ع) نماند، ما که چیزی نیستیم و من نیز با ایمان به نیابت امام خمینی -رهبری که بر حق و شایسته است و زمینه ساز ظهور حضرت مهدی(عج) می باشد و اسلام واقعی را به ما شناساند و تلاش ها نمود تا تمامی مستضعفین را به سعادت برساند- و بر اثر الطاف خداوند -که نمی توانم سپاس نعمت هایش را بجا آوردم- قدم در این راه گذاشتم؛ به امید آن که به لطف و کَرم خداوند متعال بتوانم خدمت کوچکی به اسلام و انقلاب اسلامی ایران بنمایم؛ زیرا چگونه می توان ادعای مسلمان بودن و پیرو امام خمینی بودن نمود و در جبه های که امام فرمودند «اسلام در مقابل کفر قرار گرفته است»، حضور نیافته و انقلاب اسلامی را یاری ننمایم؟ دوست ندارم بار دیگر از جبهه برگردم. خدا را از همه کس و همه چیز بالاتر می دانم و شهادت را به زندگی ناچیز دنیا ترجیح می دهم. از خداوند می خواهم لیاقت بزرگ شهادت را به من عنایت بفرماید. من نمی دانم و نمی فهمم که شهادت چقدر بزرگ است؛ زیرا زیبایی ملاقات با خدا از درک ما عاجز است؛ اما این را می دانم که به سویی می روم که در آنجا بهشتی، حسن پور، حاج همت، شالباف، فصیحی رامندی، زمانی، نیکجو و دیگران در آنجا جمع هستند. خدایا! تو را به حجت و به نایبش خمینی کبیر قَسَمَت می دهم از سر گناهان من حقیر و عاجز، بگذر.هم اکنون که این وصیتنامه را می نویسم، زمانی است که خمپاره و گلوله های توپ دشمن بر سر مردم مظلوم و بیگناه بانه، سردشت، آبادان و خرمشهر می بارد و با شهیدکردن تعدادی از مردم و رزمندگان غیور ما، آنجا را خونین می کند. حالا برویم به اصل موضوع -که من به عنوان یک پاسدار از این مملکت اسلامی می خواهم- تا چند سطری درد دل کنم. مرا شاید خیلی ها بشناسند و کاملاً با من آشنایی داشته باشند؛ ولی به اندازه ای که خدا و خودم، خودم را می شناسم، کس دیگری نمی شناسد.من در زندگی ای که کردم یعنی همان ۱۹ سال سنی که دارم، شاید مرتکب خیلی از اشتباهات و کارهای غلط شده باشم، به این خیال واهی که فعلاً دنیا هست؛ اما به آخر کار فکر نکرده بودم تا این که سرم به سنگ خورد و فهمیدم دنیا همین طور نمی ماند؛ بلکه همه چیز از بین می رود و اعمال خودم از بین نمی رود و همه چیز وجود دارد. ...و حال، چرا تو برادر، تو دوست و تو رفیق! به خودت فکر نمی کنی؟ یک لحظه شده به خودت فکر کنی؟ چرا نماز نمی خوانی؟ چرا گناه می کنی؟ چرا دروغ می گویی؟ چرا چابلوسی می کنی؟ من می خواهم به تمام کسانی که اگر شد، نماز می خوانند و اگر نشد، نمی خوانند و همیشه کارشان بر نماز مُقدم است، بگویم: بالاخره یک روز باید جواب بدهید و آن وقت است که عذابتان سنگین تر و مشکلتر خواهد بود. پس چرا زودتر توبه نمی کنید و دست از این کارها بر نمی دارید و خودتان را رها نمی کنید؟ به خدا خیلی ها توبه کردند و دُرست شدند و هیچ مشکلی هم ندارد. فهم و اراده خودتان را قوی کنید و با نفس خودتان بجنگید. گناه کردن دو بُعد خفیف و قوی دارد؛ زمانی که این بچه ها و این دوستان و بعضی از مردم در مقابل گناه قرار می گیرند، اول نمی پذیرند؛ ولی بعد که می پذیرند، گناه در همه آنها نفوذ می کند و به آنها اجازه و قدرت فکر کردن و برگشتن از راه خلاف و اشتباه را نمی دهد؛ پس نگذارید در منجلاب گناه قرار بگیرید و غرق گناه شوید؛ بلکه همیشه به نفستان غلبه داشته باشید و نگذارید او بر شما غلبه یابد و سعی کنید عمل خلاف انجام ندهید. ...و اما توبه کردن هم مشکل نیست. هر لحظه اراده کنی از عمل خلاف یا گناهی که انجام داده ای و نمی خواهی ادامه دهی و واقعاً توبه کنی، خداوند قبول می کند و ثمره و پاداش آن را در آخرت می گیری.حال دوستان و برادرها! یک مقدار روی خودتان فکر کنید و ببینید از کجا نقصی دارید؟ از نظر اعتقادی خودتان را بسازید؛ خودسازی کنید؛ روزه بگیرید؛ امام را تنها نگذارید و همیشه امام را دعا کنید و از امام خمینی -که عصاره پیامبران و ائمه و ثمره خون شهدای بسیار است- اطاعت کنید.هنگامی که به اندیشه های متعالی امام خمینی و آثار انقلاب اسلامی می اندیشم، می گویم: ای کاش هزاران جان داشتم و در راه اسلام می دادم. خدایا! ما که لیاقت کُشته شدن در راهت را نداریم؛ ولی دوست دارم با شهدای عزیزمان محشور شوم؛ شهدایی مانندِ حسن پور، شالباف، فصیحی رامندی، نیکجو، زمانی و شهدایی که جنازه هایشان هنوز دست خانواده هایشان نرسیده است. و حالا چند جمله ای با خانواده ام؛ با درود بر پدر و مادرانی که اجازه دادند تا فرزندانشان در این جهاد بزرگ شرکت کنند و با سلام به خانواده شهدا؛ درود من بر تو ای مادر! که بر احساسات مادرانه ات غلبه کردی و اجازه جبهه رفتن را به من دادی؛ اما من در پیش مادرانی که هنوز جنازه بچه هایشان به آنها نرسیده است، خجل و سرافکنده هستم. سلام و درود گرم من به تو ای پدر! که در جبهه ها همیار و همدوش من بودی و نه تنها جلوگیری نمی کردی، بلکه خودت هم در صف مقدم پیشتاز بودی. ...و اما تو ای برادر! -ان شاء الله- بعد از مرگ من، راه توبه را پیش می گیری و با جبهه رفتنت مشت محکمی بر دهان یاوه سرایان شرق و غرب می کوبی. ...و اما شما خواهرانم! بعد از مرگم رسالت زینب وار بودن به دوش شماست؛ امیدوارم که این رسالت را به خوبی انجام دهید و حجابتان و نمازتان را حفظ کنید؛ چون حجاب برون تو نشانگر حجاب درون توست. ای پدر عزیزم! عاجزانه از شما، به خاطر کارهای خلافی که کردهام معذرت می خواهم و از شما حلالیت می طلبم و از تمام دوستان و آشنایان و رفقا، حلالیت می طلبم. پدرم! من ۵/۲ ماه روزه و حدود یک سال نماز بدهکارم، از پولی که پیشتان دارم، صرف این کار کنید و در دعا هم خرج دهید و هر کس هم طلبی از من داشت و ادعا کرد، بدهید و از هر کس چیزی خواستم، حلال می کنم و اگر چیزی ماند در هر موردی که احتیاج دیدید صرف نمایید.۱ (۱۳۹۷۶۰۴) سرباز حقیر؛ ابوالفضل سقری ساز ساعت ۱۰ صبح ۳۱/۵/۱۳۶۳