در حال دریافت تصویر  ...
نام داود محمدی
نام پدر ذوقعلی
نام مادر صدف
محل شهادت فاو

بیوگرافی
محمدی، داود: دوم اردیبهشت ۱۳۴۴، در شهر تاکستان به دنیا آمد. پدرش ذوقعلی، کارگری می‌کرد و مادرش صدف نام داشت. دانشجوی دوره کارشناسی در رشته پرستاری بود. از سوی بسیج در جبهه حضور یافت. بیست و هشتم بهمن ۱۳۶۴، در فاو عراق بر اثر اصابت ترکش به کتف و دست، شهید شد. مزار او در گلزار شهدای زادگاهش واقع است.

محل تولد تاکستان تاریخ تولد ۱۳۴۴/۰۲/۰۲
محل شهادت فاو تاریخ شهادت ۱۳۶۴/۱۱/۲۸
استان محل شهادت بصره شهر محل شهادت فاو
وضعیت تاهل مجرد درجه نظامی
تحصیلات کارشناسی رشته پرستاری
عملیات سال تفحص
محل کار بنیاد تحت پوشش
مزار شهید قزوین - تاکستان


در صورت داشتن تصاویر یا اطلاعات بیشتری از شهید می توانید آنها را در اختیار ما قرار دهید تا در سایت قرار گیرد

   
عنوان         فایل   
متن
تصاویر
اسناد
وصایا
شهید، داود مُحمّدی: من با شناخت کامل، این راه را انتخاب کردم و با اشتیاق فراوان به جبهه ی حق علیه باطل آمدم. جبهه ای که متصل به جبهه ی رسول الله(ص) و امام حسین(ع) است و در این جبهه برای تحقق آرمان های رسول الله(ص) و اولیای معصومین با دشمنان اسلام، قرآن و معنویت -یعنی صدام و حزب بعث عراق- می جنگیم. پدر و مادرم! صبر را پیشه کنید، که قرآن فرموده است: «ان الله مع الصابرین» (بقره/۱۵۳) و به خدا توکل کنید که -از نظر مادی و معنوی- دارای فیض عظیم است. من به اجابت آیه ی: «الذین آمنوا و هاجروا و جاهدوا فی سبیل الله باموالهم و انفسهم» (توبه/۲۰) و نیز آیه ی: «ان الله یحب الذین یقاتلون فی سبیله صفاً کانهم بنیان مرصوص» (صف/۴) این راه را انتخاب کردم. شما عزیزانی که در پشت جبهه هستید! از شایعه پراکنان -که دشمنان انقلاب هستند- دوری کنید و باز هم توصیه می کنم که نگذارید انقلاب بازیچه ی دست فرصت طلبان شود. نامه ای که می نویسم از دیار کربلاییان است. مادرم! در شهادتم ناراحت نشو و نگو فرزندم تنها بود و شهید شد. نگویید ناکام بود؛ بلکه شما افتخار کنید فرزندی در راه خدا دادید... به این سعادت، افتخار کنید! ای پدرم! مرا حلال کن؛ چون از اول عُمرَت کار کردی و مرا بزرگ کردی؛ من امیدوارم علی و مهدی راهم را ادامه دهند. پدر و مادرم! ناراحت نشوید. حتی اگر جسدم به دست شما نرسید، ناراحت نشوید و مثل دیگر پدران و مادران مفقودالاثرها تحمل کنید. مادر جان! حال وقت آن رسیده است که رسالت زینب وار خود را نشان دهی. مادر جان! گریه نکن و بخند و خوشحال باش؛ زیرا در راه و هدف مقدسی گام برداشتم و جان باختم. سعی کن راه خدا را -که همان راه شهیدان است- دنبال کنی و در این راه از بذل جان و مال خود دریغ نکنی. نبرد ادامه دارد و ما با سایر رزمندگان جان بر کف اسلام، لباس رزم و پیکار بر تن کردیم و سلاح های خود را برداشتیم و کمر همت بستیم و مقاوم، صبور، پایدار، مصمم و با عزمی راسخ، آماده می شویم تا -به یاری خدا و با توکل به الله و با امدادهای غیبی حضرت حق و عنایات خاص ولی الله الاعظم، حضرت مهدی(عج)- بر خصم دون بتازیم و او را دفع کنیم و اسلام عزیز و اهداف مقدس رهبر کبیر، بزرگ و عظیم الشأن انقلاب را نجات دهیم و بعد از نابودی صدام و حزب بعث عراق، رزم بی امان خود را ادامه خواهیم داد تا تمام اجانب خونخوار -آمریکا و استکبار جهانی در شرق و غرب و همه جای دنیا- را به دیار فنا و نابودی روانه سازیم و زمینه را برای ظهور و گسترش اسلام، تحت حکومت عادلانه ی آن چهره گویای حقیقت -که چشم های عاشقان به قدوم او دوخته شده است- یعنی، حضرت ولی عصر، امام زمان(عج) فراهم سازیم. من از ملت شریف ایران و از همشهریان بزرگوار شهر شال و از همسایگان، جوانان و برادران انقلابی ام می خواهم: سعی کنید تنها به اسلام و اعتقاداتتان و ارزش های والای اسلام فکر، شعائر اسلام را تعظیم و افراد منافق و ضد انقلابیون را رسوا کنید. بستگان، پدر و مادر عزیزم! در شهادتم صبر کنید و در این جهت از اُم المصائب، حضرت زینب کبری(س) پیروی کنید.۱ (۱۶۷۴۸۰۴) داود مُحمّدی