در حال دریافت تصویر  ...
نام فضایل باقری چیزه
نام پدر اسماعیل
نام مادر عادله
محل شهادت جزیره مجنون

بیوگرافی
باقری‌چیزه، فضائل: دوم فروردین ۱۳۴۳، در روستای خره از توابع شهر قزوین به دنیا آمد. پدرش اسماعیل (فوت۱۳۶۰) و مادرش عادله نام داشت. تا پایان دوره متوسطه در رشته ریاضی درس خواند و دیپلم گرفت. پاسدار بود. هفتم اسفند ۱۳۶۲، در جزیره مجنون عراق به شهادت رسید. پیکرش دوازده سال در منطقه برجا ماند و پس از تفحص در گلزار شهدای شهر زادگاهش به خاک سپرده شد.

محل تولد قزوین - خره-بخش طارم سفلی تاریخ تولد ۱۳۴۳/۰۱/۰۲
محل شهادت جزیره مجنون تاریخ شهادت ۱۳۶۲/۱۲/۰۷
استان محل شهادت بصره شهر محل شهادت -
وضعیت تاهل مجرد درجه نظامی
تحصیلات دیپلم رشته ریاضی
عملیات سال تفحص 1375
محل کار بنیاد تحت پوشش
مزار شهید قزوین - قزوین


در صورت داشتن تصاویر یا اطلاعات بیشتری از شهید می توانید آنها را در اختیار ما قرار دهید تا در سایت قرار گیرد

   
عنوان         فایل   
متن
تصاویر
اسناد
وصایا
بسم الله الرحمن الرحیم. وصیت‌نامه‌ی فضایل باقری فرزند مرحوم اسماعیل باقری. «فلیقاتل فی سبیل الله الذین یشترون الحیوه الدنیا بالاخره و من یقاتل فی سبیل الله فیقتل او یغلب فسوف نؤتیه اجراً عظیما ـ و ما لکم لا تقاتلون فی سبیل الله و المستضعفین من الرجال و النساء و الولدان الذین یقولون ربنا اخرجنا من هذه القریه الظالم اهلها و اجعل لنا من لدنک ولیاً واجعل لنا من لدنک نصیراً» (آیات ۷۴ و ۷۵ از سوره نساء) ترجمه: با کسانی که حیات دنیا را به حیات آخرت می‌فروشند، باید در راه خدا نبرد کنید و کسی که در راه خدا پیکار کند، پس اگر کشته شود پیروز است و یا دشمن را شکست دهد نیز پیروز است؛ به زودی پاداشی گران بر آنان دهیم ـ شما را چه شده که در راه خدا پیکار و نبرد نمی‌کنید؟ از جمع مردان ناتوان و زنان و کودکان عده‌ای باشند که گویند: پروردگارا! ما را از این شهر که اهلش ستمگرند، بیرون کن و از پیش خود برای ما سرپرستی قرار بده و از پیش خود برای ما یاوری قرار بده. «اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له و اشهد ان محمداً عبده و رسوله» خدایا! شاهد و گواه باش که این بنده‌ی ضعیف، ذلیل، کوچک، مسکین و مستکین از مخلوقات تو، به وجود اقدست و همچنین به یگانگی‌ات شهادت می‌دهد و هیچ‌گونه شریکی در ذات و صفات و افعال و پرستش حضرت باری قرار نداده و‌ نخواهد داد. (ان شاء الله) و این بنده، گواهی می‌دهم بر این که ۱۲۴ هزار پیامبر از جانب تو و به منظور دعوت و هدایت بشریت به سوی تکامل و یگانه شدن فرستاده شده اند، که اولین آنها، حضرت آدم البشر (ع) و آخرین آنها، خاتم الانبیا یعنی، حضرت ختمی مرتبت، محمد بن عبدالله (ص) و آیین او دین مبین اسلام ـ که همان دین خداست ـ می‌باشد: «ان الدین عند الله الاسلام » (آل‌عمران/۱۹) و او از جانب خداوند متعال قوانین، احکام و دستورات کامل آورد که این دستورات در کتاب آسمانی و الهی او، یعنی «قرآن مجید» ثبت و ضبط است، که امروزه کتاب آسمانی او راه‌گشای پیروان مکتب اوست و قوانین زندگی روزمره در آن کتاب مبین آمده است، که باید آیات آن به توسط «سنت» و «عترت» پیامبر، تفسیر و توجیه گردیده و مسایل، شرایط و اوضاع کنونی با آن تطبیق داده شود، تا در جامعه مورد استفاده واقع گردد. پیامبر بزرگ اسلام، برای حفظ اسلام و ثابت کردن این جمله‌ی مبارکش که فرمود: ـ اسلام برتر از هر مکتب و قدرتی است و هیچ مکتب و قدرتی نمی‌تواند بر آن غلبه کند ـ تا پای جان ایثارگری و مقاومت کرد و چه شکنجه های روحی دید و حتی خود شخصاً متجاوز از۸۰ جنگ کرد و در جنگ «اُحد» دندان مبارکش شکست و پیشانی مبارکش زخمی شد و به تله افتاد. برداشت ما از این مسأله این است که هر گاه اسلام در خطر واقع شد، باید برای اسلام فداکاری و ایثارگری کرد؛ چرا که قرآن می‌فرماید: «لقد کان لکم فی رسول الله اسوهً حسنه » (احزاب/۲۱) پس اگر او اسوه‌ی حسنه و الگو برای ماست، ما هم باید از این رفتار پیامبر گرامی اسلام درس جنگ و جهاد و دفاع از اسلام را یاد بگیریم و همانند او برای اسلام ایثارگری کنیم و همچنین بنا به پیروی از این]آیه‌ی مبارکه که می‌فرماید: «اطیعوا الله و اطیعوا الرسول » (نسا/۵۹) اطاعت از اوامر رسول خدا (ص)، اطاعت از اوامر پروردگار است و نافرمانی از امر او هم، نافرمانی از امر پروردگار می‌باشد و لذا، موجب خروج از خط اسلام می‌شود. و گواهی می‌دهم بر این که پس از رحلت پیامبر گرامی اسلام، مردم بی‌سرپرست نمانده، بلکه با انتخاب امام علی (ع) توسط رسول گرامی اسلام ـ در «حجه الوداع» ـ ایشان مسأله‌ی «ولایت» را برای همیشه امضا فرمودند و البته ناگفته نماند که در آن موقع هم دشمنان سعی کردند مسأله‌ی ولایت را ـ که عالی‌ترین درجه‌ی آن امامت است ـ از دست صاحبان اصلی آن خارج کرده و به ولای شیطانی تبدیل کنند؛ ولی خداوند متعال مسلمین را یاری کرد و پیامبر گرامی دست مبارک مولا علی (ع) را گرفته و بالا بردند و فرمودند: «من کنت مولا فهذا علیٌ مولی» که با این مسأله و دوراندیشی، پیامبر دست و پای شیخین را ـ به حول و قوه الهی ـ تا حدودی بست و بالاخره مقام شامخ امامت به دست صاحبان اصلی آن افتاد، که ۱۲ معصومند. البته قرآن کریم هم امامت علی (ع) را امضا کرده است، که در آیه ای مبارکه آمده است: «انما ولیکم الله و رسوله و الذین امنوا الذین یقیمون الصلوه و یؤتون الزکوه و هم راکعون» (مائده/۵۵) ولایت از آن خدا و پیامبر و کسی است که در حال نماز و در هنگام رکوع، زکات می‌دهد. (همه می‌دانند که فقط امیرالمؤمنین علی (ع) بود که در حال رکوع زکات دادند) برای آخرین امام، حضرت بقیه الله الاعظم، امام مهدی موعود (عج)، دو غیبت محسوب شده، که امید است این پرده و حجاب ـ که بنا به دلایلی بین او و ما کشیده شده است ـ دریده شود و این آخرین ذخیره‌ی الهی از غیبت کبری تلألؤ تابناک خود را بر این امت خفته در ظلمت بتابد و با تابش خود، جامعه را به نور تبدیل سازد. عقیده‌ی بنده در مورد امامت این است: اگر امامت نبود، اسلام نبود؛ به دلیل این که امامت، استمرار حرکت انبیاست و امامت عالی‌ترین درجه‌ی ولایت است و این مقام را پس از طی مراحل بسیار سخت می‌شود به دست آورد و حضرت ابراهیم (ع)، پیامبر خدا بود؛ ولی پس از آن که خداوند متعال ایشان را طبق آیه‌ی مبارکه «لیبلوکم ایکم احسن عملاً» تحت آزمایش قرار داد و او وقتی که از آزمایش پیروز بیرون آمد، خداوند مقام امامت را به او داد و فرمود: «انی جاعلک للناس اماماً» (بقره/۱۲۴) ما باید دنباله رو راه این امامان معصوم و پاک باشیم و فرامین آنها را با جان و دل بپذیریم؛ چرا که ایشان هیچ موقع اشتباه نمی‌کنند و خودشان هدایت شده هستند: « و هم مهتدون» و کسانی که امام زمان خودشان را نشناسند و بمیرند، به مرگ جاهلیت مرده‌اند: «من مات و لم یعرف امام زمانه میتهً جاهلیه» پس وظیفه‌ی ما نسبت به امام وقت این است که او را بشناسیم، تا به مرگ جاهلیت از دنیا نرویم و به عذاب الیم الهی دچار نشویم. البته این نکته را باید متذکر شوم که در زمان غیبت حضرت بقیه الله الاعظم (عج) حکومت را فقهای جامع الشرایط به دست می‌گیرند و وظیفه‌ی امامت را به نیابت از حضرت مهدی موعود (عج)، عینیت می‌بخشند. بر اساس حدیث مبارک « امام حسن عسکرى(علیه السلام) فرمودند: «فامّا من کان من الفقهاء صائناً لنفسه حافظاً لدینه مخالفاً لهواه مطیعاً لأمر مولاه، فللعوام أن یقلّدوه.» امروز نمونه‌ی بسیار بارز این حدیث مبارک، حضرت امام خمینی (حفظه الله) ـ ولی امر و ولی فقیه زمان ـ است، که [نیابت] امامت به دست اوست و امید است که این حکومت اسلامی را با مزیتی بالاتر و با کیفیتی پرثمرتر، تحویل حضرت حجت بن الحسن (روحی و ارواحنا له الفداه) بدهد و نیز اطاعت نکردن و انکار ولایت فقیه، موجب خروج از جرگه اسلام است؛ پس هشدارمان باد که دشمنان او در کمینند و هر لحظه می‌خواهند تیری را در کمان گذاشته و به سوی جندالله ـ که پیرو اویند ـ رها ساخته و آنها را از پای درآورند. وقتی که امام عزیزتر از جانمان می‌فرماید: «جنگ در اولویت قرار دارد»، پس باید ما هم گوش به زنگ باشیم و ببینیم که جنگ به چه چیز احتیاح دارد، تا آن نیاز را بر طرف سازیم. اگر جبهه نیاز به نیرو دارد، با شعار «لبیک یا خمینی»، اعلام آمادگی کرده و جبهه‌ها را پر سازیم و اگر احتیاج به لوازم مختلف دارد، آنها را هم تأمین کنیم؛ چرا که امروز جنگ سرنوشت‌ساز شده است و غفلت ما، با نابودی ما مساوی است؛ چون که جنگ یک نعمت و یک موهبت الهی است و کفر نعمت، نعمت را زایل می‌کند و ما باید این نعمت را قدرشناس باشیم و آن را خوب بشناسیم و عوامل پیروزی آن را هم بشناسم، تا این عوامل را هر چه محکم‌تر بسازیم. عوامل پیروزی انقلاب چند مورد مهم می‌باشد: ۱ـ ایمان به یگانگی و بی‌نیازی خدا و به قدرت لایزال و یاری او. ۲ـ رهبری الهی حضرت امام خمینی (س). ۳ـ وحدت و یکپارچگی امت، بر محور هدایت‌های پیامبرگونه‌ی حضرت امام خمینی (س)، که مسلماً محوری که او دعوت کرده و می‌کند و خواهد کرد، همان توحید و یگانگی و عبودیت در مقابل خداست. همان طور که عرض کردم از دلایل مهم پیروزی، رهبری پیامبرگونه‌ی حضرت امام می‌باشد؛ ولی باید این را هم دانست که ما باید امام زمان خودمان را بشناسیم و از او اطاعت کنیم، تا ان شاء الله به مرگ جاهلیت نمیریم و بدانیم که نافرمانی از دستورات ولی فقیه زمان، موجب خروج از جرگه‌ی اسلام خواهد شد؛ چرا که در حدیثی رسول گرامی اسلام این مسأله را روشن کرده است. وقتی که «جابر بن حیّان» از ایشان سؤال می‌کنند که منظور از آیه‌ی «اولی الامر منکم» چیست؟ فرمودند: «منظور این است که بعد از رحلت من، علی (ع) و یازده فرزندش، امامت را به دست می‌گیرند که آخرین آنها حضرت مهدی (عج) است و برای ایشان دو غیبت وجود دارد: «غیبت صغری» و «غیبت کبری». بعد فرمودند: «در زمان غیبت کبری، فرامین خدا توسط جانشینان او بر روی زمین جاری می‌شود و آنان ولایت را در دست می‌گیرند که باید از آنها هم اطاعت کنید.» نکند خدای نکرده به خاطر نافرمانی از امر حضرت امام، مورد قهر و غضب الهی قرار بگیریم. وجود این امام عزیز در بین شما، یکی از الطاف عطیه و فیوضات مفضله‌ی بسیار بزرگ خداوند قادر و سبحان و فیاض است و خود نیز واسطه‌ی فیضی است از طرف حضرت منان؛ چرا که حافظ نماز و روزه و به طور کلی قوانین اسلام، همان «ولایت» است. اگر قیام حسین بن علی (ع) نبود، امروز نه از نماز و نه از جهاد و‌ نه از روزه و نه از حج و به طور کلی از آیین و مقدسات اسلام نامی نمانده بود. حسین بن علی (ع) با خون سرخش نهال‌های کاشته شده‌ی اسلام را آبیاری کردند و از آنها یاری ‌طلبیدند و امروز هم فریاد رسای حضرتش به گوش می‌رسد که فرمود: «هل من ناصرٍ ینصرنی؟» چرا که امام خمینی (س) و این پرچمدار توحید، برای حضرت بقیه الله الاعظم (روحی لمقدمه الفداه)، به منزله‌ی مسلم بن عقیل (ع) برای حسین بن علی (ع) می‌باشد، که امام حسین (ع) وقتی که او را به کوفه می‌فرستاد، درباره‌ی او بدین مضمون فرمود: «ای مردم کوفه! مسلم بن عقیل، پسر عم خودم و نماینده‌ی من به جانب شماست. او نسبت به من، از همه‌ی یارانم لایق‌تر، بزرگ‌تر، عزیزتر و منطقی‌تر می‌باشد؛ لذا از او پیروی کنید.» قطعاً امام عزیز ما هم نور چشم امام زمان (عج) و بزرگ‌ترین فرد زمان در پیشگاه مقدس اوست و امروز هم امام حسین (ع) ناظر بر امت خویش است، تا ببیند این امت مانند اهل کوفه هستند یا نه؛ چون بنا بر عقیده‌ی ما، کسی که می‌میرد از نشئه‌ای به نشئه‌ای دیگر انتقال می یابد و وارد مرحله‌ و زندگی جدیدی با شرایط و امکانات جدید می‌شود و با مردن، تمام نمی‌شود؛ بلکه روح او توسط قابض ارواح تحویل گرفته شده و به پیش خداوند متعال برده می‌شود تا روزی دوباره آن را به جسم برگشت دهد، تا از او حساب باز گیرند. خوشا به حال آن که قرآن کریم می‌فرماید: «الذین تتوفاهم الملائکه طیبین یقولون سلام علیکم ادخلوا الجنه بما کنتم تعملون» (نحل/۳۲) کسانی که حضرت قابض الارواح هنگام مرگ روح آنها را تحویل می‌گیرد، به خاطر اعمالشان ملائکه الله و ابرار می‌گویند سلام بر شما باد! مرحبا! وارد بهشت شوید. (یعنی از همان عالم برزخ وارد بهشت می‌شوند) پس بنا بر این آیه‌ی مبارکه، معلوم می‌شود که حسین بن علی (ع) هنوز هم زنده است و منتهی ایشان از این عالم دون نعمت و پست و کوچک و متعفن عروج کرده و به عالم معنا و اعلای علیین پیوسته است و لذا، ناظر بر همت و یاری ماست. پس بکوشید وظیفه‌ی خود را انجام داده و به ثمر برسانید و در این طرح «لبیک یا خمینی» با کمال جدیت شرکت کنید و به ندای «هل من ناصرٍ ینصرنی؟» حسین مظلوم (ع)، لبیک گویید. مگر امام حسین (ع)، آن زمان نمی‌دانست همه علیه او و در مقابل او صف‌آرایی کرده‌اند؟ پس چرا کمک می‌خواست؟ چون او کمک خواستنش برای حفظ اسلام بود و می‌دانست در آینده، امتی فداکار و ایثارگر این ندا را لبیک خواهند گفت و این امت، قطعاً شمایید. پس بکوشید از قافله عقب نمانید و در این طرح لبیک از هم‌دیگر پیشی بگیرید، وگرنه حسین (ع) از شما خشنود نخواهد شد؛ بلکه رنجیده خاطر خواهد بود. ای امت حزب الله! بدانید که شما میوه‌های به ثمر رسیده‌ی درخت اسلامید، که توسط خون سرخ حسین (ع) آبیاری شده است. سعی کنید این خون مبارکی را که به رگ‌های شما عزیزان رسیده است، آلوده نسازید. بارخدایا! شاهد و گواه باش که این بنده‌ی کوچک از مخلوقات تو شهادت می‌دهد که معاد بر حق است و انسان پس از مردن، متلاشی و نیست نمی‌شود؛ بلکه او را در روز قیامت با همین بدنش محشور می‌گردانند، تا آیه‌ی مبارکه‌ی «فمن یعمل مثقال ذره خیراً یره ـ و من یعمل مثقال ذره شراً یره» (زلزال/۷ ـ ۸) را بر وی جاری سازند، تا بر اساس محاسبه آن آیه و آیه‌ی مبارکه «لیبلوکم ایکم احسن عملاً» او را پاداش و کیفر دهند و این مسأله هم بر اساس عقل و هم بر اساس عدل و حکمت بالغه‌ی حضرت باری تعالی صحیح می‌باشد. اما، مطلبی در رابطه با افرادی که گول مکاتب دیگر را خورده‌اند: باید بگویم که شما عاجز بودن خودتان را در مقابل یک مگس و یا یک کلاغ و یا خواب و یا مرگ و یا ... چگونه تفسیر و توجیه می‌کنید و یا وجود پیامبری را که سواد ندارد با آن فصاحت و بلاغتش چگونه تفسیر و یا توجیه می‌کنید؟ به خود بیایید و ببینید این جوانان ما چرا این گونه برای شهادت سبقت می‌گیرند و قطعاً بدانید زندگی فقط این دنیا نیست و بدانید که دنیا‌دوستی، انسان را فنا می‌کند. و ای آنانی که با احتکارتان شرک در وجود خدا قرار می‌دهید! چرا که احتکار، به دلیل این که انسان مال و ثروت دنیا را در مقابل خدا قرار داده و آن را دوست می‌دارد و در نتیجه از دستور خدا سرپیچی می‌کند، نوعی شرک است و بدانید که روزی مرگ به سراغ شما هم می‌آید و اجازه‌ی توبه کردن را هم به شما نمی‌دهد؛ چون همان طور که شنیده‌اید این مرگ به حضرت سلیمان (ع) هم ـ که پیامبر خدا و پادشاه انس و جن بود ـ اجازه نداد تا از آنجایی که به عصا تکیه داده بود، به خانه برگردد و در خانه او را فرا بگیرد و در همان جا جان به جان‌آفرین تسلیم کرد. و هشدارتان باد از این هشدار گران‌قدر قرآن که می‌فرماید: « وَلِکُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ فَإِذَا جَاء أَجَلُهُمْ لاَ یَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلاَ یَسْتَقْدِمُونَ » (اعراف/۳۴) برای هر امتی اجلی هست و هنگامی که این اجل سر رسد، لحظه‌ای عقب یا جلو نمی‌افتد. و به قول علی (ع) که فرمود: « إِنَّمَا الدُّنْیَا دَارُ مَجَازٍ وَ الْآخِرَةُ دَارُ قَرَارٍ فَخُذُوا مِنْ مَمَرِّکُمْ لِمَقَرِّکُمْ » این دنیا خانه‌ای است فنا‌پذیر و آخرت خانه‌ای است ابدی؛ پس بکوشید از این دنیای فناپذیر برای خانه ابدی‌تان ره‌توشه‌ای بردارید. ای برادر و خواهر! ما در این دنیا مسافری هستیم که چند روزی بیش ماندگار نیستیم و باید حرکت کنیم و بدانید که ما سفری پر پیچ و خم در پیش داریم و موانع، سدها و درندگانی زیادی سر راه‌مان وجود دارند. ما باید همه‌ی اینها را پشت سر بگذاریم، که سخت‌ترین این مانع‌ها «نفس اماره»‌ی خود ماست و پیروزی بر همه‌ی این موانع و سدها، همانا پیروزی بر نفس اماره است. بر شما امت حزب الله است که از راهی که پیش گرفته‌اید، خسته نشوید و لحظه‌ای غفلت نکنید؛ چرا که کربلای حسینی ـ یعنی این مظهر اسلام ـ در دست کسانی است که هیچ‌گونه حیثیتی برای آن قائل نیستند. ای مشتاقان آزادی کربلا! آزادی کربلا به همت و ایثارگری‌ها، شجاعت‌ها، شهامت‌ها و از جان گذشتگی‌های شما نیاز دارد و ان شاء الله که همه‌ی این ویژگی‌ها در شما وجود دارد و اگر خدای ناکرده لحظه‌ای غفلت کنید، معنایش این است که حاضر شده‌اید آبروی خودتان را به دست دشمن بسپارید و ان شاء الله که این طور نیستید و نخواهید بود. پیرمردان، «حبیب بن مظاهر»وار و جوانان، «علی اکبر»وار و نوجوانان، «قاسم»وار و کودکان، «علی‌اصغر»وار و دامادان، «حنظله بن قیس»وار و مادران و خواهران، «فاطمه» و «زینب»‌وار (س) وارد میدان کارزار شوند و برای آزادی کربلای حسین مظلوم (ع)، کربلاهای دیگری به وجود آورند، تا ان شاء الله بتوانند پس از آزادی کربلا و قدس عزیز، اسلام را از دست دژخیمان و شیاطین دیوصفت برهانند، تا این زمینه‌ای برای ظهور حضرت ولی عصر (روحی و ارواحنا لمقدمه الفداه) باشد. پس، ای مشتاقان مهدی (عج)! به سوی جبهه‌های نور علیه ظلمت بشتابید، تا این پرده و حجابی را که بین امام زمان (عج) و ما امت حزب الله وجود دارد، با شمشیرهای برهنه‌تان از هم بدرید و با جهاد مقدس‌تان لیاقت بودن امام معصوم در میان خود را ایجاد کنید. به امید تحقق هر چه سریع‌تر این آرزوی دیرینه. خدایا! شاهد باش که من به اراده‌ی خودم و با آگاهی از همه‌ی مشکلات و با آگاهی از این که در جبهه آتش است و کشته شدن، به جبهه آمده‌ام تا دین تو را یاری کنم؛ پس تو ای خدای مهربان! این لیاقت را به من عنایت بفرما که بتوانم از یاری‌کنندگان دین مبین تو باشم و ای خدای بزرگ! از تو می‌خواهم که مرا مشمول آیه‌ی شریفه‌ی «و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل امواتاً بل احیاء عند ربهم یرزقون» (آل‌عمران/۱۶۹) و نام مرا هم در فهرست میهمانان سفره‌ی ضیافت الهی‌ات قرار بدهی، تا ان شاء الله حیات عند ربهم شامل حالم گردد. و در آخر از شما امت می‌خواهم که هرگونه حقی به گردن حقیر دارید، مرا ببخشید و در دعاهای‌تان از خدا بخواهید که مرا هم جزو سربازان امام مهدی (عج) قرار بدهد. و اما مادر عزیزم! تو برای این‌جانب زحمات زیادی کشیده‌ای، که البته آن هم بنا به عنایت حضرت حق بوده است و از شما به دلیل زحماتی که برایم کشیده و بزرگم کرده و سرانجام تقدیم اسلام کرده‌ و از زیر قرآن ردم کرده‌ و روانه‌ی جبهه‌ام ساخته‌ای، تشکر می‌کنم و از این که نتوانستم زحمات شما را جبران کنم، معذرت می‌خواهم و امیدوارم مرا ببخشی و بعد از شهادت بنده ناراحت نباشی. من نمی‌گویم گریه نکنی؛ بلکه می‌گویم اگر خواستی گریه کنی، بر مظلومیت حسین (ع) گریه کن، که چه اسف‌بار است حادثه‌ی عاشورا. خدایا! تنها آرزویی که دارم، آزادی کربلا و قدس، نابودی همه‌ی ستمگران، زیارت حسین بن علی (ع) و‌ قرار گرفتن در خیل انصار مهدی (عج) می‌باشد. ای کسانی که دستان شما به حرم شریف حسین مظلوم (ع) می‌رسد! سلام مرا هم به حسین (ع) برسانید و بگویید که بنده‌ی ناقابلی از بندگان خدا آرزو داشت که تو را زیارت کند. خدایا، خدایا! تا انقلاب مهدی (عج)، خمینی را نگه‌دار. و السلام. فضایل باقری چیزه