در حال دریافت تصویر  ...
نام علی بابا آقا علی خانی
نام پدر رحیم
نام مادر ربابه
محل شهادت فکه

بیوگرافی
آقاعلیخانی، علی‌بابا: چهاردهم فروردین ۱۳۴۰، در روستای خیارج از توابع شهر بوئین‌زهرا به دنیا آمد. پدرش رحیم، کشاورز بود و مادرش ربابه (فوت۱۳۵۶) نام داشت. تا سوم متوسطه درس خواند. سال ۱۳۶۰ ازدواج کرد و صاحب یک پسر شد. به عنوان پاسدار در جبهه حضور یافت. بیست و ششم بهمن ۱۳۶۱، در فکه توسط نیروهای عراقی بر اثر اصابت گلوله به شهادت رسید. مزار او در گلزار شهدای زادگاهش واقع است.

محل تولد بوئین زهرا - خیارج تاریخ تولد ۱۳۴۰/۰۱/۱۴
محل شهادت فکه تاریخ شهادت ۱۳۶۱/۱۱/۲۶
استان محل شهادت ایلام شهر محل شهادت دهلران
وضعیت تاهل متاهل درجه نظامی
تعداد پسر ۱ تعداد دختر ۰
تحصیلات سوم متوسطه رشته -
عملیات سال تفحص
محل کار بنیاد تحت پوشش
مزار شهید قزوین - بوئین زهرا - خیارج


در صورت داشتن تصاویر یا اطلاعات بیشتری از شهید می توانید آنها را در اختیار ما قرار دهید تا در سایت قرار گیرد

   
عنوان         فایل   
متن
تصاویر
وصایا
شهید، علی بابا آقاعلیخانی: اینجانب با آگاهی و شناختی که به جهان هستی و مسایلی که در آن می گذرد، دارم؛ از قبیل: کشمکش بر سر قدرت ها و مقام ها، تجاوز به خاک یکدیگر، تجاوز به حقوق دیگران و نیز با آگاهی درباره ی جنگ تحمیلی و این که آمریکا به وسیله ی صدام -این عنصر پلید- به خاک میهن اسلامی ما تجاوز کرده است، تصمیم گرفتم به جبهه بیایم تا از این طریق، دینم را به اسلام -این مکتب انسانساز- و نیز میهن اسلامی ادا کرده باشم. پس از این تصمیم بود که روز ۲۷ دیماه به جبهه آمدم تا مثل قطره ای به اقیانوس رزمندگان اسلام ملحق شوم، تا با امید و یاری خداوند متعال، پس از آزاد کردن خاک کربلا، جنگ با صهیونیست ها را آغاز کنیم و قدس -این قبله ی اول مسلمین- را به یاری خدا آزاد نماییم. اکنون که می خواهیم به خط مقدم برویم، من حالتِ به سوی خدا پرواز کردن را دارم و زمزمه ی شهادت در گوشم نواخته می شود؛ اما حقیقت امر این است که من حقیر، لیاقت و شایستگی چنین سعادتی را ندارم ولی از خداوندی که جانم در قبضه قدرت اوست، می خواهم که به سهم خود و به خاطر عشقی که به حسین(ع) دارم به من توفیق دهد تا بتوانم برای یک بار هم که شده قبر شش گوشه ی امام را در بغل بگیرم و ندا در دهم: حسین جان! اگر ما روز عاشورا نبودیم تا به ندای «هل من ناصر ینصرنی؟» تو لبیک بگوییم، اکنون به ندای -حسین زمانمان، روح خدا- خمینی بتشکن لبیک می گوییم و به یاری خدا و پشتوانه ملت همیشه در صحنه و نیز با تکیه بر ایمانمان، می رویم تا کاخ ظلم و جور را درهم کوبیم؛ چرا که علی(ع) فرموده اند: «ان الحیات عقیده و جهاد» در اینجا، برادران با روحیه ی قوی و سرشار، آماده ی اجرای دستور حمله به خاک عراق هستند. ما امیدواریم که راه کربلا را هر چه زودتر باز کنیم و قلب امام امت و امام زمان (عج) و ملت شهیدپرور ایران را شاد نماییم. برادران عزیز! می خواهم متذکر شوم که برای یک بار هم که شده، به جبهه بیایید؛ برای بازدید هم که شده بیایید و ببینید رزمندگان اسلام با چه شهامت و توکلی در راه خدا می جنگند و از هیچ قدرتی هراس ندارند. از تمام دوستان که مرا می شناسند، می خواهم که در مرگم نگریند و به جای گریه کردن کمی به این بیندیشند که من حقیر در چه راهی قدم برداشتم و شهید شدم و برای چه شهید شدم؛ آن گاه این قضیه برایشان روشن می شود که مرگ حق است و چه بهتر که این مرگ برای خدا و در راه او باشد و خدا نیز خریدار جان های ما شود و بهای خون ما را هم او بدهد؛ بهایی که زبان از گفتن و وصفش، عاجز است. برادران عزیز! به شما توصیه می کنم که از شهرهای خود هجرت کنید و به جبهه بیایید و جنگ و جهاد نمایید؛ چرا که امام بزرگوارمان فرموده اند: «جنگ، جنگ است و عزت، شرف، دین و میهن ما در گرو همین مبارزات است.» پس منتظر بودن و دست روی دست گذاشتن در این روزها، مسؤولیتی بس خطیر دارد و ممکن است، این عمل موجب خشم و غضب الهی شود. امروز، حزب الله باید هشیار باشد و همیشه و همه جا، جریانات مملکت را زیر نظر بگیرد. پیشنهاد دیگری که به دوستانم دارم این است که مطالعه کردن را هیچگاه از یاد نبرند و بخصوص کتاب های مرحوم دستغیب و مطهری را هر چه بیشتر مطالعه کنند. برای مهدی عزیزم -که تنها یادگار من است- آرزوی سلامتی می کنم و از خدا می خواهم که ایشان را حفظ کند و از خانواده ی گرامی ام نیز خواهشمندم که در تربیت صحیح ایشان بکوشند تا فردی نمونه و لایق و کارساز برای جامعه اش باشد و به خواست خدا، راه شهیدان و راه مرا ادامه دهد. امیدوارم که در آینده اگر پاسدار یا معلم شد و خلاصه در هر شغلی که قرار گرفت، با تعلیم صحیحش، با اخلاقش، با کار نمونه اش، برای جامعه سرمشق باشد.۱ ( ۱۰۰۵۰۱۲) علی بابا آقاعلیخانی