در حال دریافت تصویر  ...
نام ابراهیم محمدپور
نام پدر عین الله
نام مادر صفورا
محل شهادت شلمچه

بیوگرافی
محمدپور، ابراهیم: یکم فروردین ۱۳۴۳، در روستای حصارخروان از توابع شهر آبیک به دنیا آمد. پدرش عین‌الله، کشاورزی می‌کرد و مادرش صفورا نام داشت. تا پایان دوره ابتدایی درس خواند. کارگر بود. از سوی بسیج در جبهه حضور یافت. بیست و سوم تیر ۱۳۶۱، در شلمچه بر اثر اصابت ترکش به سر، شهید شد. مزار او در گلزار شهدای زادگاهش قرار دارد. برادرش احمد نیز به شهادت رسیده است.

محل تولد آبیک - حصار خروان تاریخ تولد ۱۳۴۳/۰۱/۰۱
محل شهادت شلمچه تاریخ شهادت ۱۳۶۱/۰۴/۲۳
استان محل شهادت خوزستان شهر محل شهادت خرمشهر
وضعیت تاهل مجرد درجه نظامی
تحصیلات پنجم ابتدائی رشته -
عملیات رمضان سال تفحص
محل کار بنیاد تحت پوشش
مزار شهید قزوین - آبیک - حصارخروان


در صورت داشتن تصاویر یا اطلاعات بیشتری از شهید می توانید آنها را در اختیار ما قرار دهید تا در سایت قرار گیرد

   
عنوان         فایل   
متن
تصاویر
وصایا
شهید، ابراهیم محمدپور: خدایا! مرا از سپاهیان خود قرار ده، که سپاه تو پیروز است. خدایا! مرا از حزب خود قرار ده، که پیرو آن حزب رسول اکرم(ص) بود. خدایا! من را عزَّت و شرف عطا کن. خدایا! هدایتم کن؛ زیرا مى‏ دانم که گمراهى چه بلاى خطرناکى است. خدایا! هدایتم کن که ظلم نکنم؛ زیرا مى‏ دانم چه گناهى نابخشودنى است. خدایا! نگذار دروغ بگویم؛ زیرا دروغ ظلم کثیفی است. خدایا! ارشادم کن که بى‏ انصافى نکنم؛ زیرا کسى که انصاف ندارد، شرف ندارد. خدایا! من گناهى نداشتم؛ براى این که طاغوت مرا مثلِ یک کرم لجن خوار برای جامعه ترسیم کرده بود. خدایا! وقتى صداى امام عزیز را به گوش من رساندی، دیگر آن کارهایى که در طاغوت تکرار مى‏ شد، از جانب من فراموش شد. خدایا! در مقابل تو، من خودم را یک بنده ی ضعیف و نابینا مى‏ دانم؛ مرا هدایت کن. خدایا! یک لحظه مرا به اختیار خودم قرار مَده. خدایا! اگر من از چشم هاى تمام دوستان، آشنایان و ابوالبَشر جدا شوم، از خط امام جدا نمى‏ شوم. خدایا! تو شاهدى که من چیزى عزیزتر از جانم ندارم که فداى اسلام و قرآنت کنم. خدایا! قلب امام عزیزمان را از ما خشنود بگردان. خدایا! من الآن زیر بارش توپ و خمپاره‏ هاى دشمن قرار دارم؛ ولى این قلب ضعیفم به فکر امام عزیز است. ...و تو اى خمینى بت‏شکن!به روح مقدَّست سوگند یاد مى‏ک نم که از حیثیّت اسلام، قرآن کریم و ولایت فقیه دفاع کنم. خداوندا! مرا شهید بمیران؛ شاید خون ناچیزم، براى تداوم انقلاب اسلامى کمکى کرده باشد. خدایا! مى‏ دانم انقلاب اسلامى ایران، انقلابی الهى است و چه این انقلاب حامى داشته باشد و چه حامى نداشته باشد، مسیر خودش را مى ‏رود؛ ولى سیه ‏رویى از آن افرادى است که از این انقلاب دورى می کنند. خدایا! من افتخار مى‏ کنم چنین برادرانى دارم، که زیر شهادت نام هام را امضا کردند و مرا به جنگ حق علیه باطل فرستادند. خدایا! راهى را انتخاب نکردم که اگر کُشته شدم، چهرهی مادرم یا برادرانم با غم آشنا شود. خدمت برادر عزیزم که مثلِ پدر براى من زحمت کشیدى؛ ولى برادر جان! من از روى تو خجالت مى‏ کشم؛ زیرا روزی که به جنگ مى‏ آمدم، از شما و دیگران خداحافظى نکردم. محمد جان! براى من هیچ ناراحت نباشی! من براى انتقام خون برادرم احمد، به جنگ نیامدم؛ براى اسلام آمدم! صداى «هل من ناصرٍ ینصرنى؟» امام عزیز به گوشم خورد و نتوانستم خود را نگه دارم. این نامه را براى شما زیر رگبار ترکش هاى خمپاره مى‏ نویسم و دیگر عرضى ندارم؛ خداحافظ! نه آن قدر مرگ تلخ است و نه آن قدر زندگى شیرین، که انسان شرافتش را براى آن بفروشد... (۱۶۸۱۷۹۰) ۵/۴/۶۱