در حال دریافت تصویر  ...
نام علی اصغر عاملی
نام پدر محمد حسین
نام مادر معصومه
محل شهادت شلمچه

بیوگرافی
عاملی، علی‌اصغر: بیست و سوم فروردین ۱۳۴۳، در شهر قزوین به دنیا آمد. پدرش محمدحسین و مادرش معصومه نام داشت. تا دوم متوسطه درس خواند. پاسدار بود. بیست و سوم تیر ۱۳۶۱، در شلمچه بر اثر اصابت ترکش به شهادت رسید. مزار او در گلزار شهدای زادگاهش واقع است.

محل تولد قزوین تاریخ تولد ۱۳۴۳/۰۱/۲۳
محل شهادت شلمچه تاریخ شهادت ۱۳۶۱/۰۴/۲۳
استان محل شهادت خوزستان شهر محل شهادت خرمشهر
وضعیت تاهل مجرد درجه نظامی
تحصیلات دوم متوسطه رشته -
عملیات رمضان سال تفحص
محل کار بنیاد تحت پوشش
مزار شهید قزوین - قزوین


در صورت داشتن تصاویر یا اطلاعات بیشتری از شهید می توانید آنها را در اختیار ما قرار دهید تا در سایت قرار گیرد

   
عنوان         فایل   
متن
تصاویر
اسناد
وصایا
شهید، علی اصغرعاملی: در آغاز، شما برادران و خواهران مسلمان را به پیمودن راه سعادت توصیه می کنم و از شما می خواهم که راه راست را جستجو کنید و مبادا ناآگاهانه به راه غیرخداوند و -خدای ناکرده- به راه شیطان بروید و بدانید که شیطان برونی و درونی چنان انسان را منحرف می کند که خود به هیچ وجه نمیفهمد که کجا هست و به کجا می رود؟ اسلام و انقلاب و امام امت را رها نکنید. برای جنگیدن در راه اسلام شما باید از یکدیگر سبقت بگیرد و در فکر آن باشید که ننگین ترین چیز ما زندگی راحت، خفقان و زیرستم رفتن است و آنجاست که اسلام پابرجا نیست. بهترین سعادت و خوشبختی در همان مرگ سرخ و شهادت در راه خداوند و مبارزه در راه اسلام است. راهی را که منظورم راه الله است، باید رفت؛ پس راهی را بروید که حتماً به او برسید، نه اینکه برویم و -خدای نکرده- همه ی زحمت را در راه کج و انحراف بکشیم و بعد بفهمیم شیطان را ولی خود قرار داده ایم. به جبهه رفتن من نه به خاطر هوای نفس بوده، بلکه احساس مسؤولیت در برابر خدا و رسول خدا و رهبر انقلاب و شنیدن پیام حسین گونه ی او بود. آری، پدر و مادر مهربانم! شما این حقیقت را بدانید که بیصبری در سوگ شهید به دشمنان در راه رسیدن به اهداف منحرفشان کمک می کند و صبر و استقامت، چشم آنان را کور می کند. بله! در زمانی که آمریکای جنایتکار و عمال خود فروخته اش قصد تجاوز به میهن اسلامی ما را دارند و روز به روز تجاوز خود را افزایش می دهند، احساس کردم که نمی توانم ساکت بنشینیم و شاهد این جنایت ها باشم. هر وقت به فکر بمباران های وحشیانه بعثی ها -که خانه های مسکونی را ویران کرده و حتی از قتل عام کودکان بیگناه هم صرف نظر نمی کنند- می افتم، فکر می کنم این چه زندگی است که من در پشت جبهه دارم! عشق الله مرا به سوی جبهه می کشاند. من نمی خواستم مانند مُردگان متحرک فقط زبان برای انتقاد داشته باشم. خواهشم از دوستان و همرزمان خودم این است که اگر می خواهند مرا خوشحال کنند، امام امت را تنها نگذارند. دوست دارم وقتی شهید شدم، مرا کفن نکنید؛ چون کسی که خود را سرباز حسین(ع) می خواند، چگونه به خود جرأت می دهد که مولایش بی کفن دفن شود و او را کفن کنند؟ دوست دارم با لب تشنه به شهادت برسم؛ سرباز حسین(ع) چگونه آب بنوشد، در حالی که -در روز عاشورا- حسین(ع) با لب تشنه به شهادت رسید؟۱ (۱۴۹۵۴۱۸)