در حال دریافت تصویر  ...
نام محمد علی خونبانی
نام پدر محمد تقی
نام مادر آسیه
محل شهادت فاو

بیوگرافی
خونبانی، محمدعلی: بیست و سوم تیر ۱۳۴۵، در شهر قزوین به دنیا آمد. پدرش محمدتقی، فروشنده بود و مادرش آسیه نام داشت. دانش‌آموز سوم متوسطه در رشته ریاضی بود. از سوی بسیج در جبهه حضور یافت. بیست و سوم بهمن ۱۳۶۴، در فاو عراق بر اثر اصابت گلوله به سینه، شهید شد. مزار او در گلزار شهدای زادگاهش واقع است.

محل تولد قزوین تاریخ تولد ۱۳۴۵/۰۴/۲۳
محل شهادت فاو تاریخ شهادت ۱۳۶۴/۱۱/۲۳
استان محل شهادت بصره شهر محل شهادت فاو
وضعیت تاهل مجرد درجه نظامی
تحصیلات سوم متوسطه رشته ریاضی
عملیات سال تفحص
محل کار بنیاد تحت پوشش
مزار شهید قزوین - قزوین


در صورت داشتن تصاویر یا اطلاعات بیشتری از شهید می توانید آنها را در اختیار ما قرار دهید تا در سایت قرار گیرد

   
عنوان         فایل   
متن
تصاویر
اسناد
وصایا
بسم الله الرحمن الرحیم. «یا ایها الذین امنوا ما لکم انصروا فی سبیل‌الله انا قلم الی الارض ارفتیم بالحیوه الدنیا من الخره فما متاع الدنیا فی الاخره الا قلیل». (توبه/۳۸). ای کسانی که ایمان آوردید جهت چیست که چون به شما امر شود که برای جهاد در راه دین بی‌درنگ خارج شوید (چون بارگران) به خاک زمین راحت دل بسته‌اید آیا راضی به زندگانی (دو روزه) دنیا عوض حیات ابدی آخرت شدید؟ (در صورتی که) متاع دنیا در پیش عالم آخرت ناچیز است. با یاد خدا وصیت‌نامه خود را آغاز می‌کنم این‌جانب محمدعلی خونبانی فرزند محمدتقی دارای شناسنامه ۴۲۷ صادره از قزوین، نمی‌دانم چه بنویسم ولی بیشتر برادرها این بنده حقیر گنهکار را می‌شناسند و می‌دانم برای خدا یک بنده مخلص نبوده بلکه یک بنده سرکش و نافرمان بودم. ولی سوگند به خدا، مردم کرم خدا خیلی زیاد است و من گنهکار را قبول کرد تا به جبهه بروم و شهید بشوم. ... آرزوی هر رزمنده اسلام زیارت کربلا حسینی است و اگر دستم به قبر شش گوشه آن حضرت نرسید شما به جای من قبر آن شریف را زیارت کنید و از امام حسین (ع) بخواهید شفاعتم را در آخرت بکنند و چون زبانم آن قدر آگاهی ندارد و یا قلبم آن قدر روشنایی ندارد تا مسئله‌ها را درک کنم فقط و فقط از برادرها می‌خواهم که پشت جبهه را نگهداری کنند و پیرو خط سرخ شهادت برادران باشند و امام را تنها مگذارند که به خدا سوگند که حق همان راه است و فقط راه ما راه کج است و گمان می‌کنیم که راه راست است. سخنی با پدر و مادر عزیزم! سلام بر تو ای پدر و ای مادر عزیزم! امیدوارم این بنده حقیر خدا را که جز گرفتاری برای شما چیزی نبودم ببخشید. من از هزاران کیلومترها دورتر دست شما را می بوسم و آرزوی دیدار شما را دارم و چون لیاقتش را پیدا نکردم امیدوارم که مرا ببخشید و اگر خدا لیاقت شهادت نصیبم کرد و مرا با اباعبدالهد حسین(ع) محشور کرد شفاعت شما را نزد خدا بکنم و برایم دعا کنید چون احتیاج به دعا دارم. با تربیت سالم فرزندانتان در جامعه آنان جای مطهریها و بهشتیها و رجایها را بگیرند و افتخاری برای اسلام باشند و پیام کشور اسلامیمان را به کشورهای دیگر برسانند و حلالیت من را از تمام فامیلها بخواهید چون من نمی توانم از یکایک آنها این خواسته را بکنم و این کار بزرگ را به نحوء احسن انجام دهید و من آرزو می‌کنم که جسدم برنگردد چون می‌خواهم جنازه‌ام در صحرای کربلا بماند تا شاید حسین (ع) با یارانش بیایند و شفاعت من را بکند و اگر هم برگشت برای آن من گریه نکنید و فقط و فقط برای حسین (ع) گریه کنید و برای طفل سه ساله حسین (ع) گریه کنید و از خواهرانم می‌خواهم من را ببخشند و برایم دعا کنند تا مقام شهید نصیبم شود. با حسرت از این جهان بریدن سخت است/ از گلشن وصل گل نچیدن سخت است / می گفت شهیدی دم آخر که حسین/ جان دادن و کربلا ندیدن سخت است. محمدعلی خونبانی
خاطرات
مهدی کیامیری: ترکشی به خرج‌های «آرپی‌جی» «رضا» اصابت کرد و خرج‌ها آتش گرفت. احتمال انفجار آرپی‌جی‌ها خیلی زیاد بود. به هر مشقتی که بود، کوله را از پشتش باز کردیم؛ اما دست‌ها، پشت گردن و صورتش سوخته بود. برادر «کبیری» وقتی این صحنه را دید، به او گفت: «به عقب برو!» اما او قبول نکرد و با اصرار زیاد شروع به گریه‌کردن نمود و گفت: «من شش ماه است که منتظر چنین لحظه‌ای هستم؛ حالا بگذارم و بروم؟ ... آن وقت جواب خون شهدا را چه بدهم؟ …»  در شب سوم عملیات منتظر دستور حمله بودیم، که ناگهان چند گلوله‌ی «خمپاره» بین بچه‌ها منفجر شد. از همه آرام‌تر مش «قاسم» بود‌، که به سوی ابدیت پرواز کرد. با نگاه به جسم بی‌جانش یاد قبل از عملیات و گریه‌اش در فراق دوستان هم‌رزمش افتادم، که چگونه ملتمسانه از بچه‌ها طلب دعا می‌کرد و حالا او به آرزوی خود رسیده و دعای بچه‌ها مستجاب شده بود. در گوشه‌ای دیگر، این بار جواد( محمد‌علی خونبانی) و دیگر لاله‌های پرپر شده، دست در دست ملائک، به سوی دیار باقی می‌شتافتند. از بین بچه‌های مجروح، برادر «اکبر دمیرچی»، با اصابت هیجده ترکش به بدنش، هم‌چنان با روحیه موجب قوت قلب دیگران بود. «مرتضی افشار»، «حسین رسولی»، «مسعود جمشیدبیگی»، «حسن محمدنژاد» و «محمد بندرچی» از جمله بیست و پنج مجروح ساعت اولیه‌ی درگیری بودند، که به لطف الهی به سلامت به پشت جبهه انتقال یافتند.


کلام شهید محمد علی خونبانی
Loading the player ...