در حال دریافت تصویر  ...
نام اسدالله آهنی
نام پدر عباس
نام مادر معصومه
محل شهادت فاو

بیوگرافی
آهنی، اسدالله: هفدهم آذر ۱۳۱۶، در شهر زنجان به دنیا آمد. پدرش عباس، مغازه‌دار و خواربار فروش بود و مادرش معصومه نام داشت. تا پایان دوره ابتدایی درس خواند. کارگر بود. سال ۱۳۴۶ ازدواج کرد و صاحب یک پسر و دو دختر شد. از سوی بسیج در جبهه حضور یافت. بیست و سوم بهمن ۱۳۶۴، در فاو عراق بر اثر اصابت ترکش به پاها، شهید شد. مزار او در گلزار شهدای شهر قزوین قرار دارد.

محل تولد زنجان تاریخ تولد ۱۳۱۶/۰۹/۱۷
محل شهادت فاو تاریخ شهادت ۱۳۶۴/۱۱/۲۳
استان محل شهادت بصره شهر محل شهادت فاو
وضعیت تاهل متاهل درجه نظامی
تعداد پسر ۱ تعداد دختر ۲
تحصیلات پنجم ابتدائی رشته -
عملیات سال تفحص
محل کار بنیاد تحت پوشش
مزار شهید قزوین - قزوین


در صورت داشتن تصاویر یا اطلاعات بیشتری از شهید می توانید آنها را در اختیار ما قرار دهید تا در سایت قرار گیرد

   
عنوان         فایل   
متن
تصاویر
اسناد
وصایا
شهید، اسدالله آهنی: این‎جانب اسدالله آهنی، متولد۱۳۱۶، خداوند متعال را سپاسگزارم که این حقیر را یاری فرمود تا در این جبهه -که جبهه‎ی اسلام است- حضور یابم و در جهاد اسلام -جهادی که سردمدار آن در زمان پیغمبر اکرم (ص) امام حسین(ع) بوده که با رشادت‎ها و ایثارهای خود و خانواده‎اش در روز عاشورا، این پرچم پُر افتخار تا امروز برافراشته مانده و اینک به دست این سید حسینی، خمینی کبیر رسیده، که دشمنان دین و قرآن و اسلام، همان سران شرک که در آن زمان با امام حسین(ع) مخالفت می کردند، حالا نیز تمام کفار با اسلام به ستیز برخاسته اند- شرکت نمایم که این حقیر وظیفه‎ی خود دانستم تا با پای خود به جبهه بیایم تا شاید بتوانم در این راه خدمتی به اسلام نموده باشم. ...و چه بهتر از این، که زندگی ام را در این راه بگذارم تا اسلام زنده بماند که ان شاء الله خداوند نیز یاری خواهد فرمود تا پرچم لا اله الا الله را در سراسر گیتی بر فراز درآورده و سرمایه‎ی عمر گران بها را در این راه بگذارم. ولی عزیزانم! اگر به شهادت رسیدم -که آن نیز لیاقت می خواهد و نصیب هر کسی نمی شود- شما خانواده‎ی عزیزم هرگز ناراحت نباشید؛ زیرا این سرمایه‎ی گرانقدر را به کسی فروخته ام که بهایش خیلی زیاد است و دیگر اینکه به کسی فروخته ام که از سوی او هستیم و در آخرت نیز همه باید به سوی او برویم و چه بهتر از این که من توانستم در این راه بروم. سخنی با خانواده‎ی عزیزم: همسر عزیزم! سعی کنید از بچه ها به خوبی نگهداری کنید تا وقتی که بزرگ شوند و سعی کنید آنها را خوب تربیت کنید که هم برای خود و هم برای اسلام مفید باشند. ...و شما اسماعیل جان! سعی کن راهم را ادامه دهی؛ من پس از سال‎ها به این راه پی بُردم که واقعاً هر کسی نمی تواند به این راه بیاید. به این راه آمدن لیاقت می خواهد و شما سعی کن که این راه را ادامه دهی و سلاحم را از زمین بَرداری و مبادا بر زمین بماند. دختران عزیزم! شما نیز درس‎هایتان را خوب بخوانید تا فردا عاقبت به خیر شوید. ...و اما شما پدر و مادر عزیز و نورچشمی ام! زحمات زیادی برای این بنده‎ی ناچیز کشیده اید. تلاش‎هایی که برایم شب و روز داشته اید و این حقیر تاکنون موفق نشده ام که زحمات حتی یک لحظه‎ی شما را جبران نمایم؛ ولی خُب اگر برگشتم شما را بازنشسته می کنم و شب و روز به تلاش و قدردانی از زحمات شما می پردازم؛ ولی اگر خداوند این حقیر و عاصی توبه کرده را پذیرفت و انتخاب کرد، زهی سعادت است. هر چند که خیلی شما را اذیت کرده ام؛ ولی حلالم کنید و در خاتمه از همه‎ی آشنایان و دوستان، بخصوص از خواهر و برادرم حلالیت می طلبم. ...و همگی سعی کنید که از امام عزیز پیروی نمایید تا به هدف اصلی که پیروزی نهایی اسلام واقعی و اسلام پیامبر اکرم (ص) است، دست یابیم. در نماز جمعه ها و دعاها نیز شرکت کنید و هرگز امام را تنها نگذارید.۱ (۱۰۰۶۹۷۱) عصر روز سه شنبه ۱۹/۱۱/۱۳۶۴