در حال دریافت تصویر  ...
نام هاشم عبداللهی
نام پدر محمد باقر
نام مادر فاطمه
محل شهادت اروندرود

بیوگرافی
عبداللهی، هاشم: نهم اردیبهشت ۱۳۴۳، در روستای مرگسین از توابع شهر تاکستان به دنیا آمد. پدرش محمدباقر (فوت۱۳۵۶) و مادرش فاطمه نام داشت. تا سوم متوسطه درس خواند. کارگر بود. سال ۱۳۶۲ ازدواج کرد و صاحب یک پسر شد. از سوی بسیج در جبهه حضور یافت. بیست و هفتم بهمن ۱۳۶۴، در اروندرود بر اثر اصابت ترکش به سر، پا، و دست، شهید شد. مزار او در گلزار شهدای شهر زادگاهش واقع است.

محل تولد تاکستان - مرگسین تاریخ تولد ۱۳۴۳/۰۲/۰۹
محل شهادت اروندرود تاریخ شهادت ۱۳۶۴/۱۱/۲۷
استان محل شهادت خوزستان شهر محل شهادت آبادان
وضعیت تاهل متاهل درجه نظامی
تعداد پسر ۱ تعداد دختر ۰
تحصیلات سوم متوسطه رشته -
عملیات سال تفحص
محل کار بنیاد تحت پوشش
مزار شهید قزوین - تاکستان


در صورت داشتن تصاویر یا اطلاعات بیشتری از شهید می توانید آنها را در اختیار ما قرار دهید تا در سایت قرار گیرد

   
عنوان         فایل   
متن
تصاویر
اسناد
وصایا
شهید، هاشم عبداللهى: لحظه ها با ارزش و پر عظمت است. امشب، همچون شب عاشوراى حسینى است که مى بایست راه خویش را انتخاب کرد؛ یا به صف یاران حسین زمان پیوست و یا اینکه او را تنها و میدان را براى یزیدیان باز گذاشت. نه! هرگز! من این کار را نخواهم کرد!! چگونه کسى که به فرمان رهبرش قدم به این میدان نهاده است، از این راه بازگردد؟ چگونه مى شود کسى که راحتى زندگى را رها کرده است، اکنون قدم به عقب بگذارد؟ چگونه می شود کسى که پدر، مادر، خواهران و برادران خود را ترک کرده است، در این زمان پایش بلغزد؟ چگونه مى شود کسى که همسرش، شریک زندگیش، یاورش و غمخوارش را تنها گذاشته و او را به خدا سپرده است، در این برهه ی حساس -که اسلام جز با خون پاکان پایدار نخواهد ماند و مکتب نیاز به خون دارد- به عقب برگردد و دعوت خدا را نپذیرد؟... آن هم زیر بارش خمپاره و رگبار گلوله هاى دشمن. پس خدایا! رحم کن تا امشب در صحنه ی کارزار حاضر شوم و همچون یاران حسین(ع) بجنگم و به درجه ی شهادت نایل گردم. مادر مهربانم! تو در تربیت من نقش بسزایى داشتى؛ چه شبها نخوابیدى و چه رنجها نبردى تا توانستى مرا بزرگ کنى و من، قدر تو را ندانستم... از خدا برایم طلب بخشش نما. ...و تو اى همسر عزیزم! تو را نیز در این مدت یک سال و نیم زندگیمان، آزار دادم و چه شبها تو را تنها گذاشتم. مى دانم که بعد از خدا، امیدت به من بود؛ اما اینک تو را به خدا مى سپارم و تو نیز باید امیدت به او باشد که تو را یارى خواهد کرد. مى دانم که در غم و فراقم رنج خواهى برد؛ اما من به خاطر خدا قدم در این راه نهادم و تو هم باید صبر پیشه کرده، قدم در راه شهدا بگذاری تا هم خدا خشنود شود و هم من. برادرانم! امیدوارم از من ناراحت نباشید. توصیه مى کنم، همیشه طرفدار انقلاب اسلامى باشید و با کمال قدرت از آن دفاع کنید. شما پیرو و مقلد راستین حضرت امام باشید. ...و شما دوستان و آشنایان! اگر بدى از من دیده اید، حلالم کنید. امروز ۱۶/۱۱/۶۴ در حال سلامت کامل و در میان سنگر مشغول نوشتن این وصیتنامه هستم. مرگ حتمى است و باید از این دنیا رفت؛ پس چه بهتر، مرگ در راه عزت و شرف باشد تا در بستر ذلت. از تمام فامیل و آشنایان حلالیت مى طلبم و از آنها مى خواهم در شهادتم صبر کنند که خدا صابران را دوست دارد. برایم دعا کرده و امام را حمایت کنید تا از دین خدا و انقلاب حمایت کرده باشید.۱ (۱۵۰۶۳۶۲) هاشم عبداللهى ۲۶/۱۱/۶۴